به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ تیم مرکز پزشکی هلالاحمر با لباسهای سرخ و سفید و نشان هلالاحمر وارد مکه شدند. آنها میدانستند که امسال همهچیز متفاوت است؛ تنشهای سیاسی منطقه، گرمای شدید و ازدحام بیسابقه، حس خطر را در هوا پخش کرده بود.
مدیر عملیات پزشکی حج، دکتری باتجربه و آرام، در جمع نیروهایش میگوید: «اینجا فقط مهارت کافی نیست؛ باید آماده باشید ۱۶ ساعت بیوقفه بجنگید... با خستگی، با گرما و فشار کاری.»
روزها به آرامی سپری میشد. درمانگاهها شلوغ نبودند و تیم ایرانی بیمارستانی مجهز در مکه راهاندازی کرد.
صبح داغ منا، خورشید مثل آتش بر سر زائران میتابید. هزاران نفر به خیابان ۲۰۴ هدایت شدند؛ خیابانی که فقط راه ورود داشت و خروجش بسته شده بود. جمعیت لحظهبهلحظه فشردهتر میشد. نفسها سنگین شد. ساعت ۸:۴۵ فریادها بالا رفت. مردم روی هم میافتادند.
پزشکان ایرانی خطر را فهمیدند. ۷ تیم ۶ نفره با کیفهای امدادی دویدند تا کمک کنند، اما نیروهای سعودی راه را بستند. «اجازه ندارید وارد شوید!»
امدادگران از پشت حصار انسانی، آدمهایی را میدیدند که زیر گرمای ۴۲ درجه از حال میرفتند. بعضی هنوز زنده بودند و دستشان را از میان پیکرها بیرون آورده بودند.
در این حادثه دکتر سیدناصر حسینی و دکتر عباسعلی جوزی از پزشکان هلالاحمری بودند که جان خود را از دست دادند و به جمع شهدای منا پیوستند.
یکی از پزشکان فریاد زد: «اگر بگذارید کمک کنیم، خیلیها نجات پیدا میکنند!» اما زمان میگذشت.
در ساعات اول شناسایی اجساد، اسامی ۷۰ تن از جانباختگان مشخص شد.
شب که شد، خیابان هنوز پر از پیکرهایی بود که روی آسفالت داغ مانده بودند. بعضی اجساد تا ارتفاع یک و نیم متر روی هم تلنبار شده بودند. امدادگران ایرانی، خسته و خاکآلود، بیمارستان به بیمارستان دنبال مجروحان و گمشدهها میگشتند؛ از مکه تا طائف. حتی مخفیانه وارد بیمارستانهای نظامیشدند تا شاید نشانی از زائران پیدا کنند.
چند روز بعد، هواپیمایی به سمت ایران بلند شد؛ داخلش هفت بیمار بدحال زیر دستگاه تنفس مصنوعی بودند. کنارشان تیمی از پزشکان و پرستاران نشسته بودند که هنوز چشمهایشان از بیخوابی سرخ بود.
وقتی هواپیما در ایران فرود آمد، همه میدانستند این فقط یک حادثه نبود؛ روایتی بود از فداکاری و انسانهایی که میان مرگ و زندگی، تا آخرین نفس ایستادند.