امروز دوشنبه  ۲۴ فروردين ۱۴۰۵

نجات در چند قدمی مرگ / روایت امدادگری که زیر سایه جنگنده‌ها دست از نجات برنداشت

وقتی صدای انفجار و عبور جنگنده‌ها بر فراز شهر شنیده می‌شود، بسیاری از مردم به دنبال پناهگاهی امن هستند؛ اما در همان لحظه، امدادگران هلال‌احمر به سمت محل اصابت‌ها می‌روند. سهیل یزدان‌بخش، امدادگر داوطلب هلال‌احمر، از نخستین روزهای حملات در صحنه حضور دارد و در میان آوار، مجروحان و خطر بمباران‌های دوباره، امدادرسانی می‌کند. روایت او، تصویری از روزهایی است که امدادگران در میان آژیرها و انفجارها، برای نجات جان انسان‌ها تلاش می‌کنند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در روزهای آغازین حملات، بسیاری از نیروهای امدادی بی درنگ راهی محل حادثه شدند. برای آنها، امدادرسانی تنها یک مأموریت نبود؛ بلکه مسئولیتی بود که برایش سال‌ها آموزش دیده بودند.

از نخستین روز جنگ در میدان امداد

سهیل یزدان‌بخش نیز از همان نخستین لحظات در میدان حضور داشت. او درباره آن روزها می‌گوید: «از روز اول اصابت‌ها و شروع جنگ در میدان بودم. تقریباً تمام روزها در مأموریت حضور داشتم. دو روز اول خانواده‌ام خیلی نگران بودند و مدام می‌گفتند نرو. طبیعی هم بود؛ شرایط خطرناک بود و هر لحظه ممکن بود اتفاقی بیفتد. اما به آنها گفتم ما برای همین روزها آموزش دیده‌ایم. قرار نیست فقط زمانی که همه چیز آرام است یا در کوهستان و حوادث عادی فعالیت کنیم. وقتی شهر در بحران است، وظیفه ماست که در میدان باشیم. به آنها گفتم امدادرسانی برای من اولویت است و باید بروم. بعد از آن دیگر مخالفتی نکردند و قبول کردند که این مسیر بخشی از زندگی من است.»

امداد در سایه جنگنده‌ها

یکی از سخت‌ترین لحظات برای امدادگران زمانی است که عملیات امداد همزمان با تهدید حملات دوباره ادامه پیدا می‌کند. در چنین شرایطی، هر ثانیه می‌تواند سرنوشت‌ساز باشد. یزدان‌بخش با یادآوری یکی از این لحظات می‌گوید: «روز چهارم بود. در یکی از اصابت‌ها مشغول آواربرداری بودیم. کارمان تقریباً تمام شده بود و داشتیم از محل خارج می‌شدیم که ناگهان جنگنده‌ای بالای سرمان ظاهر شد. چند ثانیه بعد بمباران شروع شد و چهار انفجار پشت سر هم رخ داد. صحنه بسیار وحشتناکی بود. همه ما سریع پناه گرفتیم. صدای انفجارها و موج آنها خیلی شدید بود. چند لحظه بعد که شرایط کمی آرام‌تر شد، دوباره به خیابان برگشتیم. مجروحانی بودند که باید سریع منتقل می‌شدند. بدون معطلی شروع کردیم به انتقال مصدومان. در آن شرایط فقط یک چیز در ذهن ما بود؛ اینکه هرچه سریع‌تر مجروحان را از محل خطر دور کنیم.»

نجات زن سالخورده از دل آوار

در بسیاری از محل‌های اصابت، خانه‌های مسکونی آسیب دیده بودند و مردم عادی زیر آوار مانده بودند. عملیات آواربرداری در چنین شرایطی دشوار و زمان‌بر است. او درباره یکی از این عملیات‌ها می‌گوید: «در یکی از اصابت‌ها یک خانه مسکونی کاملاً تخریب شده بود. یک پیرمرد و پیرزن داخل خانه بودند. وقتی به محل رسیدیم متوجه شدیم هر دو زیر آوار گرفتار شده‌اند. عملیات آواربرداری را شروع کردیم. حجم آوار زیاد بود و کار به کندی پیش می‌رفت. برای رسیدن به مصدوم مجبور شدیم یک تونل در میان آوار ایجاد کنیم. حدود پانزده دقیقه طول کشید تا توانستیم خودمان را به آن خانم مسن برسانیم و او را خارج کنیم. جراحت‌هایش سنگین بود و حال خوبی نداشت. متأسفانه همسرش شهید شده بود. آن لحظه‌ها برای ما خیلی سخت بود، اما تلاش کردیم سریع او را به نیروهای درمانی منتقل کنیم.»

شهری که زیر آوار مانده بود

برخی از محل‌های اصابت، خسارت‌های بسیار گسترده‌ای داشتند؛ جایی که چندین ساختمان مسکونی در یک لحظه تخریب شده بود. یزدان‌بخش می‌گوید: «در یکی از مأموریت‌ها به محلی رسیدیم که سه ساختمان مسکونی کاملاً با خاک یکسان شده بودند. صحنه بسیار سنگینی بود. تعداد شهدا زیاد بود و چیزی که بیشتر از همه آدم را ناراحت می‌کرد این بود که همه آنها مردم عادی بودند. هیچ‌کدام نظامی نبودند. خانواده‌هایی بودند که در خانه‌هایشان زندگی می‌کردند. وقتی چنین صحنه‌هایی را می‌بینید، مسئولیت امدادگر بودن سنگین‌تر می‌شود. فقط به این فکر می‌کنید که شاید هنوز کسی زنده زیر آوار باشد و باید هرچه سریع‌تر پیدایش کنید.»

خطرناک‌ترین مأموریت در شمال تهران

برخی عملیات‌ها به دلیل شرایط ناپایدار آوار، خطر بیشتری برای امدادگران دارند. کوچک‌ترین حرکت اشتباه می‌تواند باعث ریزش دوباره شود. این امدادگر با اشاره به یکی از خطرناک‌ترین مأموریت‌هایش می‌گوید: «یکی از سخت‌ترین مأموریت‌هایی که داشتم در شمال تهران بود. یک خانه مسکونی هدف قرار گرفته بود و ساختمان‌های کناری هم آسیب دیده بودند. ما وارد آوار شدیم تا عملیات جست‌وجو و نجات انجام دهیم. اما آوار خیلی سست بود. هر قدمی‌که برمی‌داشتیم احساس می‌کردیم ممکن است فرو بریزد. زمین زیر پا امن نبود و برای همه ما خطر داشت. با این حال کار را ادامه دادیم چون احتمال می‌دادیم کسی زیر آوار باشد. در نهایت پیکری در داخل آوار پیدا نکردیم. بعداً مشخص شد بیشتر اجساد بر اثر شدت انفجار به کوچه پشتی پرتاب شده بودند.»

نجات مردی که زیر دیوار مانده بود

این روزها در این مأموریت‌ها، امدادگران نخستین گروهی هستند که به محل حادثه می‌رسند و باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن برای نجات مصدومان اقدام کنند: «در یکی از اصابت‌ها ما اولین تیمی‌بودیم که به محل رسیدیم. چند نفر از مردم فریاد می‌زدند که یک نفر زیر دیوار افتاده و کمک می‌خواهد. وقتی به او رسیدیم دیدیم یک شهروند عادی است که بعد از شنیدن صدای موشک بیرون آمده بود تا پناه بگیرد، اما موج انفجار او را به زیر دیوار پرتاب کرده بود. آرنج دستش بر اثر ترکش تقریباً از بین رفته بود و صورتش هم ضربه شدیدی خورده بود. داشتیم پاهایش را از زیر آوار خارج می‌کردیم که ناگهان جنگنده دوباره برگشت. حدود ده ثانیه همه پراکنده شدیم تا در امان بمانیم، اما بلافاصله دوباره برگشتیم کنار مصدوم. او هنوز هوشیار بود. مدام با او صحبت می‌کردم تا از هوش نرود و حمایت روانی‌اش می‌کردم. حدود ده دقیقه طول کشید تا توانستیم با نهایت سرعت او را از زیر آوار خارج کنیم.»

او یک ماموریت دیگر را اینطور توصیف می‌کند: «یک بار دیگر، در شمال تهران به دنبال پیکر یک دختر بچه می‌گشتیم که زیر آوار کیکی، گرفتار شده بود. ما به دنبال اون پیکر می‌گشتیم که بعد از یافت نشدن به کوچه پشتی رفتیم و دیدیم متاسفانه پیکرهای زیادی آنجا پرتاب شده و پیکر این دختر بچه هم در بین آن‌ها بود. روی رمپ های پارکینگ خانه‌ها و روی پشت بام های خانه‌های ویلایی پر از تکه‌های پیکر بود. در یک ماموریت دیگر هم یک ساختمان کامل تخریب شده و به ساختمان‌های اطراف آن ترکش خورده بود. چند ماشین و موتور از موج انفجار در کانال جوی وسط اتوبان پرتاب شده بودند. این صحنه‌ها برایمان واقعا دردناک بود.»

خداقوت قهرمان ایران

با وجود همه خطرات و خستگی‌ها، آنچه به امدادگران انرژی می‌دهد، همراهی و قدردانی مردم است: «چیزی که واقعاً به ما نیرو می‌داد، محبت مردم بود. خیلی‌ها وقتی ما را در لباس امدادی می‌دیدند جلو می‌آمدند و خسته نباشید می‌گفتند. بعضی‌ها برایمان غذا می‌آوردند. یادم هست یک لقمه آورده بودند که رویش نوشته بودند “خداقوت قهرمان ایران”. همین جمله‌های ساده انرژی عجیبی به ما می‌داد. مردم وقتی ما را می‌دیدند با احترام و مهربانی صحبت می‌کردند. همین باعث می‌شد خستگی از تنمان بیرون برود.»

امدادگرانی که مردم را تنها نمی‌گذارند

با وجود خطر حملات دوباره، امدادگران همچنان در حالت آماده‌باش باقی مانده‌اند و عملیات‌های جست‌وجو و آواربرداری ادامه دارد: «ما همچنان در میدان هستیم و مردم را تنها نمی‌گذاریم. الان هم که با شما صحبت می‌کنم بچه‌ها مشغول آواربرداری هستند تا پیکری را از زیر آوار خارج کنند. تجربه جنگ قبلی به ما کمک کرده بود که نقاط ضعفمان را بشناسیم و تجهیزاتمان را آماده کنیم. البته این جنگ خطرناک‌تر بود، چون بارها پیش می‌آمد که هنگام امدادرسانی دوباره همان محل را هدف قرار می‌دادند. با این حال ما کارمان را انجام می‌دهیم. مردم هم همیشه کنار ما هستند. حتی یک بار جلوی پایگاه ایستاده بودم که یک خانم و آقا جلو آمدند و یک شاخه گل به من دادند و گفتند ممنون که هستید. همین لحظه‌هاست که به ما یادآوری می‌کند چرا این مسیر را انتخاب کرده‌ایم.» /سیما فراهانی

 

کلیدواژه‌ها:

0
/
۱۴۰۵/۰۱/۲۰- ۱۳:۴۹
/
متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
لینک کوتاه