به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ برای برخی امدادگران، هلالاحمر تنها یک فعالیت داوطلبانه نیست؛ بلکه بخشی از مسیر زندگی آنهاست. سالهایی که با آموزش، عملیات و حضور در کنار مردم در شرایط بحران سپری میشود.
سالهایی در مسیر امداد و آموزش
سعید سپهریکیا نیز از جمله امدادگرانی است که هم در میدان عملیات و هم در حوزه آموزش فعالیت داشته است. او درباره این روزها میگوید: «من خودم را عضو کوچکی از خانواده بزرگ هلالاحمر میدانم. سالهاست در حوزههای مختلف فعالیت میکنم؛ هم در عرصه جستوجو و نجات و هم در امدادرسانی و کمکهای اولیه به مجروحان و هم در حوزه آموزش. همیشه تلاش کردهام در حوزه آموزش هم نقش داشته باشم. ما شبهای زیادی را در میان آوار گذراندهایم، اما در کنار آن سعی کردهایم دانش و تجربهای را که به دست آوردهایم به مردم منتقل کنیم. در مساجد، هیئتها، مدارس و حتی در برنامههای صدا و سیما کلاسهای آموزشی برگزار کردهایم. هدف ما این است که مردم بدانند در لحظات اولیه حادثه چه باید بکنند. اگر کسی در صحنه حادثه حضور دارد، بتواند واکنش درست و سریع نشان دهد و جان خودش یا دیگران را نجات دهد. درواقع یک جور خود امدادی را به مردم آموزش می دهیم که اگر اصابتی رخ داد، در هما لحظه اولیه بدانند که چکاری درست تر است و چه واکنشی داشته باشند.»
آموزش در کنار عملیات
در روزهای بحران، نقش آموزش بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. بسیاری از امدادگران تلاش میکنند علاوه بر حضور در عملیات، مردم را نیز برای مواجهه با خطرات آماده کنند. سپهریکیا در اینباره توضیح میدهد: «ما فقط در عملیات حضور نداریم. در تجمعها، مراسمها و مکانهایی که مردم حضور دارند هم مستقر میشویم و نکات ایمنی را آموزش میدهیم. مثلا به مردم میگوییم هنگام انفجار یا حادثه از شیشهها و پنجرهها فاصله بگیرند یا چطور در لحظات اولیه از خودشان محافظت کنند. این آموزشها شاید ساده به نظر برسد، اما در شرایط واقعی میتواند جان افراد زیادی را نجات دهد. به همین دلیل تلاش میکنیم در مساجد و اجتماعات مختلف کلاسهای آموزشی برگزار کنیم. هدف ما توانمندسازی مردم است؛ اینکه خودشان بدانند در شرایط خطر چگونه رفتار کنند.»
شبی در میان آوار
اما فعالیت این امدادگر تنها به آموزش محدود نمیشود. در بسیاری از مواقع، او جزو نخستین کسانی است که وارد صحنه حادثه میشود؛ جایی که هر ثانیه میتواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد. سپهری کیا با یادآوری یکی از مأموریتها میگوید: «یکی از صحنههایی که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشود مربوط به شبی است که مناطق مسکونی هدف قرار گرفته بودند. حدود ساعت دو بامداد بود. حمله باعث کشته و مجروح شدن تعدادی از مردم غیرنظامیشده بود. ما به عنوان تیم نجات در محل حضور داشتیم و عملیات جستوجو و رهاسازی را انجام میدادیم. همه چیز در تاریکی شب و میان گرد و خاک و آوار پیش میرفت. هر لحظه ممکن بود کسی از زیر آوار پیدا شود و همین امید باعث میشد با تمام توان کار کنیم.»
مادری که به سمت پنجره خزید
در میان عملیات رهاسازی، صحنهای رخ داد که برای این امدادگر به یکی از تلخترین خاطرات زندگیاش تبدیل شد: «در میان عملیات، مادری زیر آوار گرفتار شده بود. قطعه بزرگی روی پاهایش افتاده بود و خونریزی شدیدی داشت. با تلاش تیم نجات توانستیم او را رهاسازی کنیم. اما وقتی آزاد شد، به جای اینکه اجازه بدهد او را به محل امن منتقل کنیم، سینهخیز به سمت پنجره حرکت کرد. با صدایی که از درد میلرزید گفت: دخترم آنجاست. از ما خواست ببینیم چه بر سر فرزندش آمده است. من به سمت طبقه سوم رفتم و از پنجره نگاه کردم. آنجا بود که دخترش را دیدم؛ دختر کوچکی حدود هفت یا هشت ساله که متأسفانه به پایین پرت شده و جان خود را از دست داده بود.»
سکوتی که همه چیز را گفت
گاهی در صحنههای بحران، سختترین لحظه برای امدادگران زمانی است که باید با حقیقتی تلخ روبهرو شوند؛ حقیقتی که گفتنش آسان نیست: «وقتی آن صحنه را دیدم، برای لحظهای نمیدانستم باید چه بگویم. آن مادر تمام امیدش این بود که فقط دخترش را ببیند و مطمئن شود حالش خوب است. من مانده بودم که چطور این خبر را به او بدهم. پایین آمدم و به چهرهاش نگاه کردم. او هم به من نگاه میکرد و منتظر جواب بود. چیزی نگفتم، اما مکث و نگاه من برایش کافی بود. از همان سکوت فهمید چه اتفاقی افتاده است. دیگر حتی توان گریه یا فریاد نداشت. فقط چند لحظه به من نگاه کرد و بعد بیهوش شد. آن صحنه یکی از تلخترین لحظاتی بود که در تمام سالهای امدادگری تجربه کردم.»
همراهی مردم و امدادگران
با وجود همه سختیها، سپهریکیا معتقد است که مردم و امدادگران در این روزها آمادهتر از گذشته هستند و همکاری بیشتری با یکدیگر دارند: «در این جنگ مردم و امدادگران نسبت به جنگ قبلی آمادگی بیشتری دارند. رسانه ملی و گروههای رسانهای در فضای مجازی نقش خوبی در آگاهیبخشی داشتهاند و همین باعث شده مردم بهتر بدانند در شرایط بحران چه کنند. ما هم به عنوان مربی در مناطق مختلف، از جنوب تا غرب شهر، حضور پیدا میکنیم و آموزشها را مرور میکنیم. تلاش میکنیم نکاتی را که میتواند در شرایط اضطراری کمککننده باشد به مردم منتقل کنیم.»
امدادگری در کنار پسر
یکی از نکات متفاوت در فعالیتهای این امدادگر، حضور فرزندش در کنار او در مأموریتهاست: «در این روزها پسرم هم در کنار من حضور دارد. او هم امدادگر داوطلب است و بیشتر آموزشهایی را که دیده زیر نظر خودم بوده است. در بعضی مأموریتها همراه من حضور داشته و کمک کرده است. ما در خانواده مخالفتی با این مسیر نداریم. باورمان این است که همه ما برای ایران هستیم. اگر ایران نباشد، ما هم نیستیم. مهم نیست در چه لباسی باشیم؛ مهم این است که در هر جایگاهی که هستیم بتوانیم به مردم کمک کنیم.»
او در پایان تأکید میکند: «ما امدادگران بدون هیچ چشمداشتی در کنار مردم هستیم. این کار را از روی وظیفه و عشق انجام میدهیم. وقتی میبینیم حضورمان میتواند حتی اندکی از رنج مردم کم کند، احساس میکنیم مسیر درستی را انتخاب کردهایم. در هر شرایطی کنار مردم میمانیم و از هیچ کمکی دریغ نمیکنیم.» /سیما فراهانی