به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ سالها فعالیت داوطلبانه در هلالاحمر، برای بسیاری از امدادگران به بخشی از هویت زندگیشان تبدیل میشود. مسیری که با آموزش و فعالیتهای داوطلبانه آغاز میشود و گاهی به حضور در سختترین صحنههای بحران میرسد.
از هلالاحمر تا تیم سحر
برای مرضیه جلیلی نیز این مسیر از دو دهه پیش آغاز شده است. او درباره ورودش به هلالاحمر میگوید: «از سال ۱۳۸۳ وارد جمعیت هلالاحمر شدم و در منطقه ۲۲ فعالیت داشتم. از همان ابتدا به فعالیتهای امدادی علاقه داشتم و کمکم در دورههای مختلف شرکت کردم تا اینکه به عنوان امدادگر یکم فعالیت خودم را ادامه دادم. در این سالها بخش بزرگی از زندگی من در هلالاحمر گذشته است. وقتی در این مجموعه فعالیت میکنم، کمکم احساس میکنم بخشی از یک خانواده بزرگ هستم. خانوادهای که هدفش کمک به مردم در سختترین شرایط است. از سال ۱۴۰۰ که تیمهای سحر شکل گرفتند، من هم به این تیم پیوستم و در کنار دیگر امدادگران در حوزه حمایتهای روانی و اجتماعی فعالیت کردم.»
آمادهباش در آغاز جنگ رمضان
با آغاز جنگ و افزایش حملات به مناطق مختلف، تیمهای امدادی، در حالت آمادهباش قرار گرفتند. در میان این تیمها، تیم سحر مسئولیتی متفاوت داشت؛ حمایت روانی از مردمیکه در شوک حادثه قرار داشتند. مرضیه جلیلی درباره نخستین روزهای این مأموریت میگوید: «بعد از شروع جنگ به تیم سحر آمادهباش دادند. ما به صورت آماده باش بودیم، ولی کمتر در صحنهها حضور داشتیم. تا اینکه از اول فروردین در مناطقی که اصابت رخ داده بود، به کامل حضور پیدا کردیم. با توجه به نیاز موجود، تیمی تشکیل دادیم و از امدادگرانی که در حوزه روانشناسی تحصیل کرده بودند کمک گرفتیم. این عزیزان بدون هیچ منتی با ما همکاری کردند. در نهایت مسئولیت فرماندهی تیم سحر تهران به من سپرده شد و تلاش کردیم با برنامهریزی دقیق در صحنههای مختلف حضور داشته باشیم.»
مردمی در شوک حادثه
در روزهای نخست حملات، بسیاری از مردم هنوز در شوک حادثه بودند. خانههایی که تا ساعتی قبل محل آرامش خانوادهها بود، ناگهان به صحنه بحران تبدیل شده بود. جلیلی درباره وضعیت مردم در روزهای ابتدایی میگوید: «طبق گزارشهایی که داشتیم، در روزهای اول بسیاری از مردم دچار شوک شده بودند. مناطق مسکونی هدف قرار گرفته بود و خانوادههای زیادی آسیب دیده بودند. ما با افرادی مواجه میشدیم که عزیزانشان را از دست داده بودند؛ پدر، مادر، همسر یا فرزند. در چنین شرایطی کار ما فقط صحبت کردن نبود. گاهی فقط باید کنارشان میایستادیم و اجازه میدادیم دردشان را بیان کنند. روانشناسان ما با تمام وجود در صحنه حاضر میشدند و تلاش میکردند مردم را آرام کنند. شاید نتوانیم از دردشان کم کنیم، اما گاهی یک گفتوگو یا همراهی کوتاه میتواند کمی از فشار روحی آنها را کاهش دهد.»
کودکی که در آغوش امدادگران آرام گرفت
در این روزهای پرهیاهوی جنگ، میان صحنههای تلخ، گاهی هم لحظاتی شکل میگیرد که امید را زنده نگه میدارد؛ لحظاتی که نشان میدهد حتی در دل بحران هم میتوان به زندگی چنگ زد. جلیلی هم از این صحنهها زیاد دیده و یکی از آنها را چنین روایت میکند: «در یکی از مناطقی که اصابت رخ داده بود، پسربچه ای حدودا سه ساله را از داخل یک ساختمان مسکونی خارج کردند. او را در پتویی پیچیده بودند و سعی میکردند آرامش کنند تا بتوانند خانوادهاش را از زیر آوار خارج کنند. کودک خیلی ترسیده بود و بدنش میلرزید. اینجا بود که اعضای تیم ما سعی کردند فضایی دوستار کودک برایش ایجاد کنند. با او بازی کردند و حرف زدند تا توجهش از صحنه اطرافش دور شود. لحظات سختی بود، اما خوشبختانه بعد از مدتی پدر و مادرش زنده از زیر آوار خارج شدند. دیدن آن صحنه برای همه ما لحظهای پر از امید بود.»
آغوشی برای آرام شدن
مردم وحشت زده در این در شرایط بحرانی، بیش از هر چیز به شنیده شدن و همدلی نیاز دارند. در این میان تیم سحر تلاش میکند این فضا را برای آسیبدیدگان فراهم کند: «بعضی از مردم قبلا جنگ ۱۲ روزه را تجربه کرده بودند و حتی افرادی بودند که جنگ هشت ساله را هم به یاد داشتند. اما این بار شرایط متفاوت بود و شدت اتفاقات آنها را نگران کرده بود. خیلیها از اینکه خانهشان ویران شده بود شوکه بودند. بعضیها هم عزیزانشان زیر آوار بودند و حال روحی بسیار سختی داشتند. در چنین شرایطی بچههای تیم سحر تلاش میکردند آنها را از شوک اولیه خارج کنند. حتی گاهی از آنها میپرسیدیم اگر دوست دارند میتوانیم آنها را در آغوش بگیریم. بعضیها واقعا به این همدلی نیاز داشتند و وقتی ما کنارشان مینشستیم یا با آنها گریه میکردیم، کمی آرامتر میشدند.»
اعتماد مردم به امدادگران
با گذشت زمان، حضور مداوم امدادگران نیم سحر در محل حادثه باعث شد مردم بیشتر با آنها ارتباط برقرار کنند و به آنها اعتماد داشته باشند: «بعد از مدتی مردم بیشتر با ما آشنا شدند. در بسیاری از صحنهها اهالی محله از ما تشکر میکردند. بعضیها برای ما چای یا خوراکی میآوردند و مدام میپرسیدند چیزی لازم ندارید؟ این رفتارها برای ما خیلی ارزشمند بود. حضور خانمها در تیم سحر هم باعث شد بسیاری از زنان راحتتر با ما صحبت کنند. خانمهایی بودند که شاید نمیتوانستند دردشان را با کسی در میان بگذارند، اما وقتی ما را میدیدند به سمت چادر تیم سحر میآمدند و با ما حرف میزدند. بعضیها میگفتند همین که شما کنار ما هستید دلگرم میشویم.»
زنی که کنار آوار آرام گرفت
در برخی مأموریتها، نزدیک شدن به افراد آسیبدیده نیازمند صبر و مهارت زیادی است. جلیلی یکی از این تجربهها را چنین تعریف میکند: «یک مورد داشتیم که خانمی عزیزش زیر آوار مانده بود و با صدای بلند فریاد میزد. اجازه نمیداد کسی به او نزدیک شود. روانشناس تیم ما آرام آرام به او نزدیک شد و سعی کرد با او ارتباط برقرار کند. در ابتدا فقط یک ماسک به او داد و از همینجا سر صحبت باز شد. کمکم اعتماد آن خانم جلب شد و دست روانشناس ما را گرفت و شروع کرد به صحبت کردن. حتی میگفت لطفا کنارم بمان و جایی نرو. در نهایت عزیزش از زیر آوار خارج شد و متأسفانه شهید شده بود، اما با این حال آن خانم در پایان از ما تشکر کرد و گفت ممنون که به حرفهایم گوش دادید. گفت همینکه کنارم بودید، باعث شد تحمل این لحظات وحشتناک برایم کمی راحت تر شود.»
امدادگری که آمده بود کمک بگیرد، اما کمک کرد
حضور اعضای تیم سحر، در شرایط بحرانی و محل های اصابت، آنقدر دلگرم کننده بود که گاهی در میان بحران، افرادی که خودشان آسیب دیده بودند، تبدیل به کمککنندگان دیگران شدند: «در یکی از محلههایی که اصابت رخ داده بود، خانمی مسن از خانه بیرون آمد. خانهاش آسیب جدی ندیده بود، اما از صدای انفجار و موج آن بسیار ترسیده بود. وحشت کرده و می لرزید، وقتی با بچههای ما صحبت کرد، کمکم آرام شد. بعد از مدتی گفت اجازه بدهید من هم کمکی کنم. همانجا برای بچههای تیم صبحانه آماده کرد. مرتب می رفت و می آمد و میگفت اجازه بدهید کمکتان کنم. جالب بود که او ابتدا آمده بود تا حمایت روانی بگیرد، اما در نهایت خودش تبدیل به کسی شد که به دیگران کمک میکرد.»
امدادگرانی که خسته نمیشوند
کار در صحنههای بحران، فشار روحی زیادی به همراه دارد. اما امدادگران تلاش میکنند با همدلی و گفتوگو این فشار را مدیریت کنند. جلیلی در اینباره میگوید: «ما بعد از هر مأموریت با هم صحبت میکنیم. تجربیاتمان را با هم در میان میگذاریم و تلاش میکنیم یکدیگر را آرام کنیم. در روزهای اول حتی به پهنههای امدادی میرفتیم و با امدادگرانی که در صحنه حادثه بودند صحبت میکردیم تا آنها هم حمایت روانی دریافت کنند. چون آنها هم فشار زیادی را تحمل میکنند.»
او در پایان درباره روحیه اعضای تیم سحر میگوید: «در این جنگ رمضان ما به صورت ۲۴ ساعته در آمادهباش هستیم. هر زمان که اعلام شود، بلافاصله اعزام میشویم. بیشتر بچههای تیم در مقر حضور دارند و منتظر مأموریت هستند. واقعیت این است که ترسی نداریم. همه با دل و جان کار میکنند. شاید چون احساس میکنیم این کمترین کاری است که میتوانیم برای کشور و مردممان انجام دهیم. اعضای تیم بسیار پرتلاش و باانگیزه هستند. حتی برای شیفتها انتظار میکشند. خانوادهها هم با وجود نگرانی، از ما حمایت میکنند و مانع کارمان نمیشوند. همین همراهی باعث میشود با انگیزه بیشتری در کنار مردم بمانیم.» / سیما فراهانی