ماجرای کشف پیکر دختربچه دو ساله از زیر آوار / خاطره تلخ امدادگر هلال احمر از روزهای نبرد
هنگامیکه امواج انفجاری مهیب در میانه روز طنینانداز شد، علی متینفر، امدادگر جمعیت هلال احمر استان تهران، فهمید که این ماجرا از مأموریتهای روتین شبانه متفاوت است؛ روزهای سخت آغاز شده بود و باز هم امدادگران هلال احمر، باید در میدان جنگ، قدرت، تجربه و فداکاریهای خود را به نمایش میگذاشتند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ شدت و گستردگی تخریب، ابعاد فاجعه را نمایان کرده بود. در چنین شرایطی، فوراً تیمیبرای ورود به کانون حادثه و جستجوی نجاتیافتگان آماده شد.
تفاوت در عمق فاجعه
علی متینفر که از روز نخست حمله، در صحنه حضور داشت، تأکید میکند که این تجربه از جنگ پیشین کاملاً متفاوت بود: «این بار، شدت تخریب بسیار بالاتر است و ماهیت حادثه، برخلاف جنگ قبلی، در ساعات روز و در قلب بافت شهری رخ می دهد.از طرف دیگر ماه رمضان است و با زبان روزه؛ کار و عملیات بسیار سخت تر میشود. وظیفه اولیه تیم ما، ورود به بخشهای داخلی و انجام ارزیابیهای اولیه است. این بار اما نقش تیمها مشخص است و نظم بیشتری بر فضا حاکم است. ما تنها متمرکز بر نقطهزنی و عملیات جستجو هستیم. در غبار و سکوت پس از حادثه، اولویت بر شناسایی علائم حیاتی است. هویت اشخاص در آن لحظه اهمیتی نداشت، تنها هدف ما یافتن بازماندگان بود.»
ورود به نخستین محل با تجهیزات تخصصی
تجهیزات تخصصی نجات به سرعت به کار گرفته شد. دستگاه زندهیاب با دقت فعال شد. متین فر در توضیح فرآیند عملیاتی بیان میکند: «بلافاصله دستگاه زندهیاب را فعال کردیم و با توجه به گرما و ارتعاشات، دادههای دریافتی از دستگاه را تحلیل و نقاط مختلف را گزارش میکردیم.» این عملیات جستجو به صورت پیوسته انجام میشد؛ هر سیگنال دریافتی نیازمند بررسی دقیق بود و تیمها به طور مداوم بین نقاط مختلف جابجا میشدند: «در اولین مرحله، ما هفت مورد را در پنج جای مختلف نقطهزنی و سپس گزارش کردیم و به محل دیگری از اصابت رفتیم.»
استفاده از تجارب قبلی
عملیات اعزام و امداد بدون وقفه در شیفتهای بیست و چهار ساعته ادامه یافت: «ما در روزهای شنبه و یکشنبه کاملاً بدون استراحت، پیوسته در حال اعزام بودیم. این بار تجارب قبلی در مناطق جنگی، در نظمدهی به این عملیات یاریرسان بود. تجربیات پیشین جنگی بسیار کارآمد واقع شد. نیروها حرفهایتر عمل کرده و ساختار منظمتری در عملیات ایجاد شده بود. ترس و اضطراب هم کمتر شده بود.»
مواجه با خطر
به عنوان تیم ارزیاب، آنها اولین پاسخدهندگان بودند که میزان خطر و نیازهای فوری منطقه را مشخص میکردند: «ما تیم ارزیاب هستیم؛ با دریافت گزارش اولیه، اولین نفراتی هستیم که برای ارزیابی به محل اعزام میشویم. این موقعیت با خطراتی مثل ریزش مجدد آوار و تهدیدهای ثانویه و انفجارهای بعدی همراه است. با این حال لحظه ای در کار ما وقفه ایجاد نشد.»
لحظه یافتن پیکر زینب دو ساله
تأثیرگذارترین لحظه برای متین فر، در حین ارزیابی در نزدیکی یک حسینیه پرجمعیت، رخ داد: «جسد دختربچهای حدوداً سه ساله که فوت شده بود، زیر آوار بود. در حین جستجو، متوجه حضور او شدیم. نشانهای از ناحیه آرنج او مشاهده کردم. مردی زخمیبالای سرش و روی آوار بود. جوری که انگار می خواست دختربچه را بغل کند. من جلوتر رفتم. آرنج را لمس کردم. بررسی نشان داد که یک دختربچه زیر آوار است و مردی در کنار او، دستش را روی پیکر او قرار داده بود.»
لحظه تحویل پیکر بیجان کودک به آمبولانس، تصویری کابوسوار برای متین فر باقی گذاشت: «کودک را که بعدها فهمیدم نامش زینب است، بیرون آوردیم و او را در آغوش گرفتم تا پوشانده شود. پس از تحویل به آمبولانس، فهمیدم که او فوت شده است.» علی جزئیات را اینگونه توصیف میکند: «صحنهای بسیار تلخ بود. جورابشلواری سفید و کفشهای کرم رنگ پایش بود. او را حمل میکردم و در حالی که میدویدم، به امید بازگشت به زندگی او را به دست نیروهای امدادی سپردم. دیگر نفس نمیکشید، ولی من دلم می خواست امید داشته باشم که این بچه ممکن است به زندگی برگردد. خاطره این صحنه هنوز با من است. حتی خون او هنوز روی کیف من مانده است. بعدا متوجه شدم که گویا زینب به همراه خانواده اش برای عزاداری به آن حسینیه رفته بودند.»
دختربچه ای که زنده ماند
با وجود این اندوه، وظیفه ادامه یافت. بازگشت به صحنه منجر به کشف یک مورد نجات موفق شد: «دوباره به محل بازگشتم و این بار دختربچهای نُه ساله را یافتم که زنده بود و آوار کمی روی او سنگینی میکرد. توانستم با حفظ خونسردی، کودک را خارج کرده و اقدامات اولیه درمانی را انجام دهم. دختربچه گریه میکرد و ترسیده بود. او را هم بغل کردم و به او دلداری دادم. در نهایت او را با همکارم روی تخت آمبولانس گذاشتیم و اقدامات اولیه را انجام دادیم.»
نگرانی از خانواده
با تاریک شدن هوا، عملیات نجات قربانیان زیر آوار وارد فاز جدیدی شد. همزمان، جستجو برای یافتن بانویی که گمان میرفت مادر آن دختربچه ای باشد که شهید شده بود، ادامه یافت و در نهایت پیکر خانم چهل ساله کشف شد. این فاجعه تنها دو خیابان با منزل شخصی امدادگر هلال احمر، فاصله داشت. نگرانی از وضعیت خانواده، بهویژه مادرش که سابقه بیماری قلبی داشت، به یک دغدغه بزرگ تبدیل شد: «خانه ما دو کوچه آنطرفتر بود و من نظارهگر خانهام بودم و بسیار نگران. اما در اوج بحران، نمیتوانستم با آنها تماس بگیرم. حتی وقت نکردم لحظه ای گوشی تلفنم را بردارم. فقط در ذهنم نگرانشان بودم. پس از بیست دقیقه، با تماس برادرم گوشی را برداشتم، گفتم حالتان خوب است، گفت خوبیم و من تماس را قطع کردم و دوباره کارم را ادامه دادم.»
با قدرت در خط مقدم
سه روز متوالی، عملیات بدون توقف ادامه داشت. زندگی شخصی کاملاً مختل شده بود؛ علی متین فر تنها برای مدت کوتاهی به خانه سر زد و در شرایط جسمانی بدی، به کار ادامه داد. او دلیل این امر را سنگینتر بودن بار نادیده گرفتن درد مردم نسبت به کار با بدنی خسته دانست: «ما همه گونه فاجعهای را دیدهایم. همیشه گفته ام که رسالت ما همین است. ما باید در کنار مردم باشیم. اینکه بگویم ترسی ندارم، شعار است. همه می ترسیم، ولی نمیتوانیم در خانه بنشینیم و نظاره گر باشیم. در حال حاضر مریض شده ام و شرایط جسمانی خوبی ندارم، استراحت نکرده ام، ولی این مسایل در مقابل درد مردم هیچ است.» / سیما فراهانی