logo

پنجشنبه 26 شهریور 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1404/12/17 - 19:16
  • تعداد بازدید : 1
  • تعداد بازدیدکننده : 1
  • زمان مطالعه : 5 دقیقه

زینب، چهار ساله، میان انفجار و ترس/ روایت امدادگری که به سالمندان و کودکان وحشت زده کمک کرد

علی آرمان، امدادگر داوطلب جمعیت هلال احمر استان تهران، از نخستین روزهای حضورش در عملیات‌ها می‌گوید. از دختربچه‌ای چهار ساله که می‌لرزید، از کودکی که پدرش را از دست داده بود، و از مسئولیتی که برای او، فراتر از ترس تعریف می‌شود. مسئولیتی که باعث شده او در این شرایط بحرانی، از آنسوی مرزها به میهنش برگردد و به مردم وطنش خدمت کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در این روزها، وقتی موشک و بمباران سایه ترسناکش را بر شهر گسترانیده و دشمن موج جنایت هایش را افزایش داده است، گاهی قبل از آوار و خون و دود، چیزی که دیده می‌شود ترس است؛ ترسی که در چشم‌های کودکان جا خوش می‌کند و اجازه حرف زدن نمی‌دهد. در میان این لحظه‌ها، امدادگرانی هستند که زودتر از همه به صحنه می‌رسند؛ نه فقط برای نجات جان، بلکه برای آرام کردن دل. 


بی‌طرفی؛ دلیل ماندن در هلال احمر


در شرایطی که حملات و بمباران پیچیده و پرتنش می‌شوند، بی‌طرفی می‌تواند مهم‌ترین اصل باشد؛ اصلی که به امدادگر اجازه می‌دهد فقط انسان را ببیند. علی آرمان در این باره می‌گوید: «حدود ۱۵ سال است که با هلال احمر کار می‌کنم و داوطلبانه فعالیت دارم. همیشه خودم علاقه داشتم که در این جمعیت فعالیت کنم و در این مدت با عشق کار کردم. چراکه تنها ارگان و گروهی که همیشه بی‌طرف بوده، هلال احمر است. همین هویت بی‌طرفی، آن را قشنگ کرده. یعنی کمک به همه، بدون تبعیض و بدون توقع. هدف فقط نجات جان انسان‌هاست، نه طرفداری از قوم و مذهب یا گروه خاص.»


تیم پیشرو؛ رسیدن قبل از همه


در عملیات‌های امدادی در روزهای جنگ، زمان نقش حیاتی دارد. تیم‌هایی وجود دارند که وظیفه‌شان رسیدن سریع، ارزیابی اولیه و باز کردن مسیر امداد است. این تیم‌ها معمولاً زودتر از دیگران با صحنه‌های سخت روبه‌رو می‌شوند. آرمانی یکی از اعضای همین تیم ها است. او توضیح می‌دهد: «از روز اولی که دشمن حملات خود را آغاز کرد، در صحنه حضور داشتم.  عضو تیم پیشرو هستم. یعنی گزارش حادثه که اعلام می‌شود، با موتور به آنجا می رویم و زودتر می‌رسیم. ارزیابی اولیه را انجام می‌دهیم، شرایط را می‌بینیم و سریع عملیات را شروع می‌کنیم. بعد اطلاع می‌دهیم که عمق فاجعه چقدر است و به چقدر نیرو نیاز است. بعد از آن می‌زنیم به دل حادثه.»


دختربچه‌ای که می‌لرزید


در یکی از عملیات‌ها، تیم پیشرو به خانه‌ای مسکونی رسید که به‌شدت آسیب دیده بود. سکوت سنگینی فضا را گرفته بود و نشانه‌های انفجار همه‌جا دیده می‌شد. در میان این خرابی، دو کودک پیدا شدند؛ یکی چهار ساله و دیگری دو ساله. علی آرمان روایت می‌کند: «دختربچه‌ای بود چهار ساله، اسمش زینب بود. پدرش را از دست داده بود. خودش و برادر کوچکش را آوردیم پایین. برادرش خیلی زخمی نبود و در اتاق دیگری بود، اما زینب خیلی ترسیده بود. داشت می‌لرزید.»


شیشه، خون و دست‌های لرزان


برای کودکی که هنوز معنی حادثه را درست نمی‌داند، دیدن خون و شیشه می‌تواند ترس را چند برابر کند. در چنین لحظه‌هایی، سرعت عمل و آرامش امدادگر اهمیت زیادی دارد: «زینب خونریزی داشت. پانسمانش کردیم. او را داخل خودروی آمبولانس بردیم. با او صحبت کردیم. یک کار تیمی‌بود. اما آن دختربچه دل ما را به درد آورد. بیشتر از زخم، ترسش اذیت‌کننده بود. بدنش می‌لرزید. سعی می‌کردیم او را آرام کنیم.»


بازگرداندن امنیت


در میان شلوغی عملیات، یکی از مهم‌ترین کارها برای کودک آسیب‌دیده، پیدا کردن خانواده یا یک چهره آشناست. همین موضوع می‌تواند نقطه شروع آرامش باشد. علی آرمان ادامه می‌دهد: «پدربزرگ و مادربزرگش را پیدا کردیم و تحویلشان دادیم. مادرش هم سریع منتقل شد. وقتی بچه را به خانواده‌اش رساندیم، کمی آرام‌تر شد. همین حس امنیت خیلی مهم است.»


سالمندانی که از ترس جا مانده بودند


برای علی آرمان، این تنها حادثه و صحنه تلخ این روزها نبود. در نزدیکی یکی از خانه‌های تخریب‌شده، یک خانه سالمندان قرار داشت. انفجار باعث شده بود سالمندان دچار وحشت شوند و نتوانند به‌تنهایی محل را ترک کنند: «یک خانه را زده بودند و کنارش خانه سالمندان بود. سالمندان خیلی ترسیده بودند. بلافاصله به آنجا رفتیم. آنها می لرزیدند و ما روی کوله‌مان گرفتیمشان و آوردیم پایین و بردیمشان جای امن‌تر.»


گفتن یک جمله ساده برای نجات


در حادثه‌ای دیگر، یک زن سالمند که به آلزایمر مبتلا بود، حاضر نمی‌شد خانه را ترک کند. گاهی یک جمله ساده و یک رفتار انسانی می‌تواند کارساز باشد. او روایت می‌کند: «در یک خانه دیگر، دختری گفت مادرش آلزایمر دارد و پایین نمی‌آید. رفتم کنارش و گفتم: مادر من پسرت هستم، پاشو بریم. او هم بخند زد و با من همراه شد. بغلش کردم و آوردمش پایین. این صحنه‌ها در ذهنم حک شده و روح و روان مرا بهم زده است.»


انفجار دوم؛ خطری که تمام نمی‌شود


بسیاری از بمباران و حملات، دو مرحله‌ای هستند و این موضوع کار امداد را خطرناک‌تر می‌کند. امدادگران باید با آگاهی از این خطر، باز هم وارد صحنه شوند: «در یک حادثه دیگر، شیشه روی یک دختربچه و یک پسربچه ریخته بود. پدرشان سر کار بود. اول کاری که می‌کنیم این است که خانه‌های اطراف را سریع چک کنیم. چون بمب‌ها دو زمانه است. وقتی مادرشان را آوردیم بیرون، دوباره انفجار شد و موجش من را به دیوار کوبید.»


ترس نیست، رسالت است


با وجود این خطرها، او و همکارانش صحنه را ترک نمی‌کنند. نگرانی خانواده وجود دارد، اما انتخاب امدادگر چیز دیگری است: «ترس نداریم، دوباره می‌رویم. مادرم خیلی نگران است، می‌گوید نرو، ولی رسالت من این است که جان انسان‌ها را نجات بدهم. به جز امدادرسانی، تخصصم درمان زخم‌های عفونی است. برای همین باید بمانم و کمک کنم.»


بازگشت برای ماندن


علی آرمان خارج از ایران زندگی می‌کند، اما هر بار که بحران پیش می‌آید، بازمی‌گردد. برای او، امداد مرز جغرافیایی ندارد: «در جنگ ۱۲ روزه برگشتم و ماندم. این بار هم دوباره آمدم خانه. در دی‌ماه هم حضور داشتم. هر جا که نیاز باشد، می‌آیم. مهم این است که درد کسی کمتر شود؛ مخصوصاً وقتی پای بچه‌ها در میان است.»   / سیما فراهانی

  • گروه خبری : اخبار بدون گروه خبری
  • کد خبر : 188501
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب