تجربیات ورزشکاران اسبسوار کرمانی در امدادرسانی به مصدومان و حادثهدیدگان
دو سال پیش، اولین تیم «امداد و نجات سواره با اسب» در شهر صفائیه، مرکز بخش فردوس رفسنجان در استان کرمان راه افتاد. شروع این ایده بهدلیل خطرپذیری شهرستان رفسنجان بود. شرق و غرب رفسنجان دو گسل حساس وجود دارد؛ گسل داوران در شرق شهرستان و گسل رفسنجان در غرب آن. امتداد این دو گسل در طول، کل شهرستان را دربرمیگیرد و گسل رفسنجان به گسل انار هم نزدیک میشود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر به نقل از نشریه پیام هلال، این وضعیت استان کرمان و البته شهرستان رفسنجان را به منطقهای متحرک و البته زلزلهخیز تبدیل کرده است. گواه این ادعا 23 زمین لرزه تاریخی است که در 150 سال گذشته در این منطق رخ داده است. و البته که تنها به دلیل فعالیت گسل رفسنجان در سال 1302؛ 2 هزار و 600 نفر کشته شدند؛ رقمی که قابل تامل است. زلزله که رخ میدهد، کوه ریزش میکند و خیلی از راهها مسدود میشود. امکان تردد با ماشین نیست و جز کمکرسانی با اسب چه کار میشود کرد؟ این فکرها بهانهای دست برخی از هلالاحمریهای استان کرمان داد تا اولین تیم امدادگران اسبسوار کشور را راهاندازی کنند. تیمی که تمام هم و غمش را کمک به مردم آسیبدیده گذاشته و اعضایش میگویند که در هر ساعتی از شبانهروز، هر زمان که نیاز بود، اسبها را زین میکنیم و به کمک میشتابیم. تیمی که ابراهیم بابایی، از اعضای اولیه و یکی از پایهگذاران آن در موردش میگوید: «در منطقه رفسنجان بهدنبال روشی بودیم تا آگاهی عمومی بالاتر برود، از هر بهانهای استفاده کردیم و بهانه بعضی از مردم استفاده از اسبهایشان بود. تیم خیلی خوب رونق گرفت و ظرفیت امدادی رفسنجان به کمک آنها بالاتر رفت.» در ادامه گپ و گفت ما را با برخی از اعضای تیم امدادگران اسبسوار کرمان میخوانید.
ورزشکاران سواره
علی دادخدایی، سرپرست هیات سوارکاری بخش فردوس است و از کهنهسوارکارهای منطقه. از وقتی خانه هلال شهر صفائیه راه افتاده، به جمعیت پیوسته و بعد هم که هیات سوارکاری را راهاندازی کردهاند. او درباره چند و چون این تیم میگوید: «اسبسواران زیادی در هیات سوارکاری بخش فردوس ثبت نام کردند و آنهایی که واقعا خواستند با ما همکاری کنند، حدود 20 نفری میشوند. هر موقع که به کمک نیاز باشد، بچههای تیم بلافاصله خودشان را میرسانند. بهخصوص با توجه به شرایط اقلیمی شهرستان ما، در جاهایی که دسترسی به مناطق کوهستانی توسط خودروهای امدادونجات سخت باشد و یا این کار به تأخیر بیفتد، تیم سواره بلافاصله با اسب خودشان را به محل حادثه میرسانند. کمااینکه تا به حال هم چندین بار چنین اتفاقهایی افتاده است. بچهها تعهد کردهاند که هر وقت تلفنشان زنگ خورد، هر جایی که باشند و هر کاری که داشته باشند، بلافاصله خودشان را به محل حادثه برسانند. اعضا خودشان برای جابهجایی اسبهایشان هم وسیله دارند. نکته مهم دیگر این است که اغلب اعضای تیم سواره، از ورزشکاران حرفهای هستند که سالهاست در رشته سوارکاری فعالیت میکنند و بیشترشان رتبههای مختلف کشوری هم دارند. بنابراین همه آنها از آمادگی جسمانی بالایی برخوردارند؛ مسئلهای که در موقعیتهای مخاطرهآمیز اهمیت زیادی دارد.»
او از آمادگی بالای اسبها هم میگوید: «سوارکاران حداقل هفتهای یکبار اسبهایشان را برای تمرین به صحرا میبرند و اگر فرصت داشته باشند، بیشتر هم این کار را میکنند. اینها برای این است که آمادگی اسبها حفظ شود.»

خانوادگی اسبسواریم
حمید دادخدایی یکی دیگر از اعضای تیم امدادگران سواره است و برادر علی دادخدایی. 39 ساله است و سه سالی میشود که به عضویت هلالاحمر درآمده است. او از سهسال فعالیتی که در این گروه داشته میگوید: «یکبار برای ساخت مستندی که قرار بود از گروهمان بسازند جمع شدیم. چند روز در کوه بودیم و اتفاق جالبی بود. البته چند باری هم اتفاقهایی افتاده بود که به امداد و نجات ما نیاز بود. رفتیم سر حادثه و کمک کردیم. برنامه تیم بر این است که همیشه حداقل هفت، هشت نفر از اعضا در دسترس باشند.» او از انگیزهاش برای اینکه به عضویت این گروه درآمده میگوید: «هدفم فقط کمک به مردم شهرستانم بود. اینجا همه باهم آشنا و قوم و خویشیم. هرکاری از دستمان بربیاید برای همدیگر میکنیم. اینجا کوه زیاد است. در خیلی از جاها با ماشین و موتورسیکلت نمیشود رفت و آمد کرد. حالا فکرش را بکنید که اتفاقی هم افتاده باشد و نیاز به کمک فوری باشد. در همین جاهای مشکلساز، اسب خیلی راحتتر عبور میکند و کار را راه میاندازد. گاهی شده حدود دو سه کیلومتر را با اسب رفتهایم، در کوه، در رودخانه که اصلا امکان تردد با ماشین وجود ندارد. به هرحال امدادرسانی با اسب، امکان تازهای را فراهم میکند که تا پیش از آن برای کسی متصور نبود.» یکی از تجربیات او در این گروه، پیدا کردن جسد یک شکارچی بوده که در کوه افتاده بود. میگوید: «تاجایی که میشد با ماشین رفتیم، اسبها را اسبکش کرده بودیم و بعد دیگر نوبت اسبها بود. اسبها به تاخت و با بیشترین سرعتی که داشتند راه افتادند و حسابی دشت و لب دره را جستوجو کردیم. تا اینکه بالاخره جنازه شکارچی را پیدا کردیم، گذاشتیم در کیسه جسد، انداختیم روی اسب و دوباره راهی شدیم.» حمید دادخوایی از سوارکاران کارکشته کرمان است: «هشت سالم بود که وارد رشته سوارکاری شدم. پدرم اسب داشت و همین شد که ما هم وارد این رشته شدیم. چندین سال است که به صورت حرفهای در این ورزش فعالیت میکنم. در مسابقات استقامت کشوری مقام دوم را کسب کردم و در مسابقات استانی هم رتبههای مختلفی دارم. دخترم، فاطمهثنا را هم در چهارسالگی گذاشتم روی اسب و در پنج سالگی مقام سوم کشوری را بهدست آورد. پسرم، محمدفاضل هم سوارکار است و در استان در مسابقه استقامت 20 کیلومتر نفر اول شد. پسرم 12 ساله است و اتفاقا او هم هلالاحمری است.»

اسب همهجا به کار میآید
سیدجلال میرزمانی، 39 ساله است و یکی دیگر از اعضای تیم امداد و نجات سواره با اسب. حدودا پنج سالی میشود که به عضویت هلالاحمر درآمده است. میگوید اسبهایشان را مدام سرحال و آماده نگه میدارند تا در مواقع بحرانی از آنها کمک بگیرند؛ «اولین بار که با لباس هلالاحمر و با اسبها در شهر رژه رفتیم، برای مردم خیلی جالب بود و از همان موقع روی کمک ما حساب کردند. ما هم خیلی دلگرم شدیم. یکبار هم اتقاقی برای یکی از اهالی در کوه افتاده بود و از ارتفاع پرت شده بود پایین. همه نگران بودند، جایی بود که با ماشین هم نمیشد به آنجا رفت و راه درازی در پیش بود. با چند نفر از رفقا با اسب به کمکش رفتیم و دیدیم این حیوان چه کارها که نمیتواند بکند. همین شد که به عضویت این تیم درآمدم تا همیشه برای کمکرسانی در دست باشم. حالا این کارها برایمان خیلی عادی شده و هربار که در کوه و کمر اتفاقی برای کسی بیفتد، بلافاصله به کمکش میرویم.»
او به موقعیت جغرافیایی کرمان هم اشاره میکند: «همهجا از اسب میشود استفاده کرد، از کوه و جنگل گرفته تا رودخانه. در کرمان هم ارتفاعات زیاد است و رفسنجان هم که زلزلهخیز است. برای همین وجود تیم سواره ضرورت بیشتری دارد. البته خدا را شکر در این دو سه سال زلزله خطرناکی در رفسنجان اتفاق نیفتاده اما به هرحال ما همیشه آماده باشیم. هر هفته دو روز و هر بار حدود چهارساعت به سختترین جاها میرویم تا اسبها آمادگیشان را حفظ کنند؛ از سراشیبیهای خیلی تند پایین میرویم و از لابهلای سنگها عبور میکنیم. حتی روی اسب بدلکاری میکنیم، از روی اسب میپریم پایین، دوباره سوار میشویم تا آمادگی جسمانیمان را حفظ کنیم.»
میرزمانی از تجربیات حرفهای ورزشیاش در رشته سوارکاری هم میگوید: «رتبه دوم مسابقات استقامت در 60 کیلومتر در استان کرمان را کسب کردهام.» خانواده میرزمانی همه ورزشکارند و دو دختر خردسالش هم یکی در رشته ژیمناستیک و دیگری در رشته والیبال فعالیت میکنند.

اسب مسابقه، در بحران آمادهتر است
محسن پژو از دیگر اعضای تیم «امداد و نجات سواره با اسب» است. 33 ساله است و چند سال پیش در یکی از دورههای آموزشی هلالاحمر شرکت کرده و از همانجا به فعالیت در جمعیت علاقهمند شده بود. بعد هم شده یکی از اعضای پر و پا قرص تیم امداد و نجات سواره. میگوید: «پنج سالی میشود که امدادگر هستم. حالا با اسب دست و بالمان بازتر شده و هرجایی که لازم باشد حاضر میشویم. چندباری شده که اهالی از کوه پرتاب شدهاند و به هیچوجه امکان دسترسی با موتور و ماشین به آن منطقه فراهم نبود، اما ما با اسب به کمکشان رفتیم. بهخصوص که بخش نوق و زرند در کرمان خیلی زلزلهخیز است و همین انگیزه دیگری شده که ما همیشه آمادهباش بمانیم. حتی اگر 12 شب زنگ بزنند یا 5 صبح برای ما فرقی نمیکند، اسبهایمان همیشه آمادهاند، مقاومتی و استقامتی هستند و ما هم دائم آنها را در کوه و دشت و صحرا برای تمرین میبریم.»
پژو هم رتبه دوم در مسابقات استقامت کشوری را کسب کرده و رتبهی سوم مسابقات استقامت در استان کرمان را به دست آوره و در مسابقات کورس در رفسنجان و کرمان هم مقامهایی دارد. میگوید حضور در مسابقات به آمادگی اسبها برای امدارسانی کمک زیادی میکند: «وقتی اسب در مسابقات حاضر شود، ترس او ریخته میشود، حضور در جمعیت و شلوغی را تجربه میکند و حتی تجربه صدای بلند بلندگو را. همه اینها کمک میکند تا ترس حیوان کمتر شود و در مواقعی که بحرانی رخ داده، با ترس کمتری وارد موقعیت شود.»
