logo

پنجشنبه 26 شهریور 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1398/12/04 - 09:28
  • تعداد بازدید : 16
  • تعداد بازدیدکننده : 16
  • زمان مطالعه : 9 دقیقه

به یاد ابراهیم؛ سالگرد فوت «ابراهیم بنافی» امدادگر محبوب دشتستانی

سیزدهمین روز از بهمن سال 1394، خبری از سانحه و عملیات امدادی نبود. امدادگران پایگاه دریاقلی دشتستان مثل هر روز مشغول انجام کارهای روزمره پایگاه بودند. «ابراهیم» پس از اقامه نماز ظهر برای استراحت به خوابگاه رفت تا در صورت اعزام به عملیات امدادی مثل همیشه آماده باشد. ابراهیم روی تخت فلزی‌اش به خواب رفت، خوابی ابدی که اگرچه آن روز تلخ را برای همیشه در ذهن امدادگران دشتستان ماندگار کرد، اما هیچگاه نتوانست یاد و خاطره فداکاری‌ها و دلسوزی‌های مثال‌زدنی‌اش را از ذهن نجاتگران این شهر پاک کند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر به نقل از  پیام هلال، حمله قلبی، تلاش امدادگران پایگاه برای احیا، انتقال به بیمارستان شهر و پایان یک عمر امداد و نجات، اگرچه او را از خانواده امداد و نجات دشتسشتان گرفت، اما آقا ابراهیم انگار هنوز هم با خاطره امدادرسانی در زلزله، کمک به خانواده‌های محروم روستایی و لبخند‌های ماندگارش در ذهن نجاتگران دشتستان زنده‌‌است. این صفحه یادمانی است برای امدادگری که منبع الهام بسیاری از نجاتگران جوان این شهر بود و کلاس‌ درسش هنوز هم در دل اعضای خانواده امداد و نجات دشتستان برپاست.


زندگی‌ام را مدیون آقا ابراهیم هستم


وقتی به عنوان یک امدادگر جوان وارد جمعیت شد، اولین شیفت کاری‌اش را در پایگاه بین‌جاده‌ای دریاقلی با ابراهیم بنافی گذراند. حسن مشتانی هم مثل همه امدادگران تازه‌کار پایگاه، در عملیات‌های امدادی از تجربیات ابراهیم بنافی استفاده کرد و حوادث بسیاری را از زلزله شُنبه تا عملیات‌های جاده‌ای در کنار او بود. ابراهیم اما برای مشتانی و دیگر امدادگران جوان دشتستان در حکم بردار بزرگ‌تر و پدری مهربان و دلسوز بود. مشتانی می‌گوید:« هر کدام از ما اگر مشکلی داشتیم، سراغ آقا ابراهیم می‌رفتیم. مثل یک مشاور دانا، بردار بزرگ‌تر و پدری دلسوز پای درد و دل ما می‌نشست و همیشه راهکاری برای حل مشکلات مالی، خانوادگی و... بچه‌های پایگاه داشت. این روحیه پدرانه او را حتی در صحنه‌های عملیات هم احساس می‌کردیم. آقا ابراهیم از تجربه‌اش برای سلامتی و ایمنی امدادگران جوان استفاه می‌کرد.» حرف‌ها که به اینجا می‌رسد، مشتانی خاطره‌ای از عملیات امدادرسانی به زلزله‌زدگان شُنبه را برای‌مان تعریف می‌کند:« اگر هنوز هم در کنار دیگر امدادگران پایگاه به عملیات اعزام می‌شوم و از سال 93 تا به امروز در ده‌ها عملیات امدادی حضور داشته‌ام از مهربانی و تجربه‌ بالای آقا ابراهیم است. وقتی خبر رسید، زلزله خسارات فراوانی به شهرستان شُنبه وارد کرده، همراه با دیگر نیروهای امدادی استان به منطقه اعزام شدیم. خانه‌های زیادی تخریب شده و پیکرهای بسیاری زیرآور مانده بود. کار آوربرداری شروع شده بود. به خانه‌ای رسیدیم که بخش زیادی از آن تخریب شده و احتمال می‌رفت افرادی زیرآوار مانده باشند. من هنوز تازه‌کار بودم و تجربه زیادی نداشتم. اولین تجربه حضور در زلزله بود. بی‌توجه به استحکام دیوارها و سقف خانه، بی‌مهابا و بدون بررسی اولیه وارد خانه شدم. هنوز قدم دوم را برنداشته بودم که ناگهان نیروی از پشت سر ما از داخل خانه بیرون کشید. صدایی مهیب بلند شد و گرد و غبار همه جا را فرا گرفت.» مشتانی مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد:« آقا ابراهیم تجربه امدادرسانی در زلزله بم، اهر و... را داشت. وقتی دید من بدون توجه به استحکام بنا وارد خانه می‌شوم ، مسیر زیادی را با سرعت دوید و با به خطر انداختن جانش، جان من را نجات داد. وقتی به خودم آمدم دیدم ساختمان به طور کامل فروریخته و من لحظه‌ای تا مرگ حتمی فاصله داشتم. آقا ابراهیم آن روز هم به عنوان نجاتگر‌‌راننده مصدومان را به بیمارستان بوشهر می‌رساند و هم تا پایان عملیات شانه به شانه دیگر امدادگران در صحنه امدادرسانی و آواربرداری حضور داشت.»


مصدوم شد اما دلش پیش مصدومان بود


«با وجود اینکه پست سازمانی‌ آقا ابراهیم نجاتگر‌‌راننده بود، اما همیشه زودتر از امدادگرانی که با آمبولانس به صحنه حادثه می‌رساند، بر بالین مصدوم حاضر می‌شد.» این را «جعفر نشاط‌‌خو» عضو تیم واکنش سریع استان بوشهر می‌گوید. کسی که بیش از یک دهه با ابراهیم بنافی در عملیات‌های امدادی همراه بود و به گفته خودش درس‌های بسیاری از شوق و علاقه آقا ابراهیم به امدادرسانی یاد گرفته‌است. نام ابراهیم، خاطرات بسیاری را برایش تداعی می‌کند. از همراه شدن با اعضای سازمان جوانان برای برپایی ایستگاه‌ صلواتی تا حضور در اردوها و مسابقات کشوری حوزه امداد و نجات که هیچگاه فراموش‌‌شدنی نیست. نشاط‌خو اما از ماجرای مصدومیت آقا ابراهیم در یک عملیات امدادرسانی برای‌مان می‌گوید؛حادثه‌ای که اگرچه باعث آسیب دیدگی‌ او شد اما نتوانست جلوی شوق و علاقه‌اش به امدادرسانی را بگیرد:« خبر رسید که یک خودروی سواری در گردنه‌های جاده کنارتخته به عمق دره سقوط کرده‌است. تیم پایگاه بلافاصله برای نجات تنها سرنشین خودروی سواری به محله حادثه اعزام شد. مثل همیشه وقتی همه ما امدادگران مشغول برداشتن تجهیزات لازم بودیم، آقاابراهیم که ما را به محله سانحه رسانده بود، کیف کمک‌های اولیه‌اش را برداشت و زودتر از دره پایین رفت. از آنجایی که احتمال نشت بنزین و آتش گرفتن خودرو وجود داشت، باید سریع‌تر به خودرو می‌رسیدیم. آقا ابراهیم را دیدیم که برای جلوگیری از این اتفاق از یک مسیر پرخطر پایین می‌رود. متاسفانه پایش روی یک تخته سنگ لغزید و چند متری به پایین سقوط کرد. دو نفری از بچه‌ها بلافاصله مسیرشان را تغییر دادند تا به کمک آقا ابراهیم بروند.» نشاط‌خو مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد:« از همان فاصله دیدیم که یک سمت بندش دچار خونریزی فعال شده اما او از همانجا به اعضای تیم اشاره کرده کسی سراغ او نیاید. گفت به آن خودرو و سرنشینش رسیدگی کنید. خودش کار پانسمان و خود‌امدادی را انجام داد و در کمال ناباوری دیدیم چند دقیقه بعد برای رهاسازی مصدوم دوباره به ما ملحق شده. میل و اشتیاقش به امدادرسانی همان درس بزرگی بود که در همه این سال‌ها به ما امدادگران جوان‌تر یاد داد.»


ماجرای آن شب سرد زمستانی


وقتی نام « ابراهیم بنافی» را می‌شنود، به یاد همه لبخند‌ها و خوش‌اخلاقی‌های رفیق سفرکرده‌اش بی‌اختیار لبخند می‌زند. برای «حسین نوروزی» که عملیات‌های بسیاری را شانه‌ به شانه دوست قدیمی‌اش تجربه کرده بود، نام ابراهیم یادآور همه آن خاطرات امدادی تلخ و شیرین است؛ خاطره‌هایی که هربار با حضور در صحنه حادثه در ذهنش مرور شده و جان دوباره می‌گیرند. نوروزی که اکنون کارمند حوزه امداد و نجات شهرستان دشتستان است، سال 1382 با ابراهیم بنافی در پایگاه امداد و نجات جاده‌ای دالیکی آشنا شد و هر دو عملیات‌های امدادی متعددی را هم در کنار یکدیگر تجربه کردند. نوروزی می‌گوید:« ابراهیم همیشه لبخند به لب داشت و با خوشرویی مثال‌زدنی‌اش محبوب همه امدادگران پایگاه بود. علاوه بر مسئولیتش به عنوان نجاتگر‌‌راننده، برای امدادگران پایگاه کلاس آموزشی تعمیر و نگهداری خودرو برگزار می‌کرد. بسیار مسئولیت‌پذیر بود و می‌خواست همه امدادگران هم برای نگهداری تجهیزات پایگاه مسئولیت پذیر باشند.» نوروزی اما ازخودگذشتگی را خصلت بارز ابراهیم می‌داند. او ماجرای یک عملیات امدادی دشوار، در یک شب سرد زمستانی را برای‌مان تعریف می‌کند:« وقتی عملیات به مرحله نجات مصدوم می‌رسید، دیگر هیچ چیز به جز سلامتی مصدوم برایش مهم نبود. در یکی از آخرین عملیات‌های مشترک‌مان به صحنه واژگونی یک خودروی سواری در نزدیکی پایگاه دالیکی اعزام شدیم. زمستان بود و باران بی‌وقفه می‌بارید. با هم از شانه خاکی جاده پایین رفتیم و به زحمت مصدوم را از میان آهن‌پاره‌های خودرو رهاسازی کردیم. لباس مصدوم در اثر تصادف پاره شده و مدتی هم زیرباران سرد زمستانی مانده بود. ابراهیم تا چشمش به این صحنه افتاد، یادش رفت خودش سرماخورده. بارانی‌اش را از تن درآورد و به مصدوم داد.»


نجات غریق از رودخانه خروشان


ابراهیم بنافی یک پای ثابت عملیات‌های امدادی دشتستان بود؛ از حضور در مناطق محروم برای برپایی کاروان سلامت و کمک به خانواده‌های نیازمند روستایی تا مسئولیت امدادرسانی به مصدومان حوادث مختلف. همین موضوع هم زمینه‌ساز دوستی دیرینه «حمید کشفی» مسئول امداد و نجات شهرستان دشتستان با ابراهیم و شکل‌گیری خاطرات مشترک بسیاری میان آنها شد. وقتی حرف ابراهیم بنافی می‌شود، کشفی از شجاعت و پیش‌قدم بودن او در امدادرسانی به حادثه‌دیدگان خاطرات بسیاری برای تعریف کردن دارد. او ماجرای عملیات امدادرسانی در رودخانه دریاقلی را برای‌مان می‌گوید:« با وجود اینکه رودخانه دریاقلی دشتستان، به دلیل آب خروشان در برخی نقاط یک تهدید جدی برای شناگران محسوب می‌شود، اما متاسفانه برخی بی‌توجه به هشدارها به دل رودخانه می‌زنند. در یکی از آخرین عملیات‌ها خبر رسید یک نفر در این رودخانه غرق شده است. امدادگران با کمک شناگران محلی مشغول جستجو در منطقه بودند تا پیکر فرد غرق شده را پیدا کنند. در همین لحظات بود که اعضای خانواده غریق از راه رسیدند و یکی از آنها به دلیل فشار روانی شدید، بی‌توجه به هشدار امدادگران به دل آب زد. جریان تند آب اما داشت او را هم با خود کام مرگ می‌کشاند. اگرچه منطقه با حضور جمعیت شلوغ شده بود، اما از میان همه افراد حاضر در صحنه این آقا ابراهیم بود که در کمترین زمان ممکن خودش را فرد در حال غرق شدن رساند. با توجه به ابزار و تجهیزاتی که به همراه داشت از تجربیات فراوانش استفاده کرد و در چشم برهم زدنی غریق را از آب بیرون کشید. آمادگی ذهنی کامل و پیش‌قدم بودنش در همه حوادث از او یک امدادگر نمونه ساخته بود.»


مهربانی، محصول آن باغ پربرکت بود


اگرچه ابراهیم بنافی در میان امدادگران و نجاتگران دشتستان به واسطه حضور در عملیات‌های امدادی و توانایی و مهارتش در امداد و نجات چهره‌اش شناخته شده بود اما قلب مهربان و رئوفش نیز منبع الهام بسیاری از امدادگران دشتستانی بود. آنها خاطرات بسیاری از کمک‌های گاه و بیگاهش به خانواده‌های محروم روستایی و کودکان زلزله‌زده دارند. جعفر نشانط‌خو می‌گوید:« آقا ابراهیم یک باغ خرما داشت و زندگی‌اش را از این راه می‌گذارند. باغ خرمایی که البته محصولاتش همیشه در عملیات‌ها و حوادث کوچک بزرگ برای کمک به آسیب‌دیدگان هزینه می‌شد. وقتی به عنوان نجاتگر‌‌راننده امدادگران دشستان را همراه با کامیونی پر از اقلام امدادی به روستاهای زلزله‌زده ورزقان رساند، بار خرمای باغش را هم آورده بود. فراتر از مسئولیتش به عنوان راننده، برای زلزله‌زدگان چادر برپا می‌کرد و در توزیع اقلام امدادی هم کمک‌حال ما بود. او را می‌دیدیم که میان چادرها خرما توزیع می‌کند و با بچه‌های زلزله‌زده روستا همبازی می‌شود تا غم و اندوه از دست‌دادن خانه و زندگی‌شان را فراموش کنند.»


اگر راست گفته باشند من مسئولم


خاطره مهربانی‌ها و دلسوزی‌های ابراهیم بنافی هنوز هم میان امدادگران و اعضای خانواده هلال‌احمر دشتستان دهان به دهان می‌چرخد و نقشه راه امدادگران جوان این شهر می‌‌شود. امدادگری که به معنای واقعی کلمه، خودش را وقف خدمت به مردم کرده و سال‌های فعالیتش در پایگاه‌های جاده‌ای دشتستان به کلاس درسی برای امدادگران تبدیل شده بود. حمید کشفی خاطره دیگری از مناعت طبع و مهربانی این امدادگر فقید برای‌مان تعریف می‌کند:« امداد و نجات برای ابراهیم بنافی تنها به حضور در سوانح و حوادث محدود نمی‌شد. او در سال‌های فعالیتش از هیچ کمکی به مردم دریغ نکرد. یک روز زوج جوانی به پایگاه دالیکی آمدند. اهل شیراز بودند و در مسیر برگشت از گناوه به شیراز مشکلی برای‌شان پیش‌ آماده بودند. کیف پول‌شان در گناوه گم شده بود و برای برگشت به شیراز پول نداشتند. سوخت خودروی‌شان تمام شده بود و به زحمت خودشان را به پایگاه رساندند. وقتی ماجرا را برای آقا ابراهیم تعریف کردند، بی‌درنگ هزینه سوخت خودرو را به آنها داد و حتی مبلغی هم برای ادامه سفر در اختیارشان قرار داد. گفت به من به آنها اعتماد می‌کنم. اگر آن زوج راست گفته و من از کمک کردن به آنها دریغ کرده باشم، آنوقت دربرابر آنها مسئولم.


 

  • گروه خبری : اخبار ستادی
  • کد خبر : 54069
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب