logo

پنجشنبه 26 شهریور 1405

اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملّی و امنیّت ملّی flag
  • تاریخ انتشار : 1398/12/06 - 13:52
  • تعداد بازدید : 16
  • تعداد بازدیدکننده : 16
  • زمان مطالعه : 8 دقیقه

استانی که نخستین تیم امداد و نجات بانوان را راه‌اندای کرد...

چند سال پیش که با آمبولانس راهی خیابان‌ها و جاده‌ها می‌شدند، مردم تعجب می‌کردند و فکر می‌کردند عجیب است که یک زن راننده‌ آمبولانس باشد. اما راننده‌- نجاتگرهای زن با توانایی‌شان ثابت کردند که امدادرسانی، زن و مرد نمی‌شناسد. حالا راننده- نجاتگران زن استان البرز از تجربیاتشان می‌گویند، از روزهای تلخ و شیرینی که به دل حوادث زده‌اند و رنگ روزهایشان عوض شده است.

توانایی‌هایمان را ثابت می‌کنیم


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر به نقل از نشریه پیام هلال، لیلا خلوصیان، یکی از دو راننده- نجاتگر استان البرز است. اولین استانی که تیم امداد و نجات بانوان را راه‌اندازی کرده و در نوع خود تابوشکنی کرده است. یک تیم سه نفره‌ نجاتگران زن که آن اوایل وقتی مصدومان را به بیمارستان هشتگرد می‌رساندند، خیلی‌ها با تعجب نگاهشان می‌کردند. خلوصیان از تجربه‌های تجربه‌های امدادی‌اش می‌گوید: «دو سال پیش، ایام نوروز بود که در پارک‌سوار هشتگرد با دو نفر از همکاران خانم در پست امدادی بودیم که تصادف وحشتناکی در فاصله‌ سه متری ما اتفاق افتاد. همه آماده‌باش بودیم. یک راننده‌ پراید، ماشین را در شانه‌ خاکی جاده کامل پارک نکرده بود، از ماشین پیاده شده بود تا با موبایلش تماس بگیرد، سرنشین‌های این ماشین هم یک خانم و دو دختر دسته گل بودند. راننده‌ کامیونی که از این مسیر رد می‌شد، برخورد کرد به این آقا، او رفت بود بالا و آمد پایین. ما که صدای جیغ را شنیدیم، برگشتیم و دیدیم آقا پرت شد زمین. سرش آسیب‌دیده بود و خونریزی شدیدی داشت. سریع رسیدیم سر حادثه، اما مسیر پرتردد بود و کار ما سخت بود. نگران بودیم که آقا فوت نکند، خانم همراهش نگران بود که راننده‌ کامیون فرار نکند و دائم می‌گفت شوهرش مرده است. دو تا بچه‌ هم در ماشین را باز کرده بودند که کنار جاده خیلی خطرناک بود. جمعیت هم بلافاصله جمع شد».

وضعیت اضطراری بوده و او کار خطرناکی کرده است؛ می‌گوید: «تا یکی برود در آمبولانس را باز کند،Air way بیاورد تا در دهان مصدوم بگذارم زمان می‌برد. دیدم دستکش دستم است و آقا هم بیهوش افتاده بود. می‌خواستم راه هوایی به دهانش را باز کنم و زمان را از دست ندهم. چون اگر چهار تا 6 دقیقه اکسیژن به مغز نرسد، آسیب‌های مغزی به‌وجود می‌آید. می‌خواستم با انگشت زبانش را کنار بزنم و در عین‌حال این خطر برای من وجود داشت که در حین کار انگشتم در دهان او قطع شود. چون تا زبان را کنار می‌زنی و راه تنفس باز می‌شود، بلافاصله دندان‌ها فشرده می‌شود. به‌هرحال کار خطرناکی کردم اما به خیر گذشت. بعد هم دوستان وسایل نجات را آوردند».

او از واکنش‌های مردم حاضر در صحنه می‌گوید: «آن روز مردم خیلی خوب همکاری کردند. البته گاهی برایشان عجیب است که می‌بینند خانمی پشت آمبولانس نشسته یا امدادگری می‌کند. هنوز در جامعه آنقدر این موضوعات پذیرفته‌شده نیست. به هر حال این حادثه خیلی خوب جمع شد تا اینکه مصدوم را به بیمارستان بردیم».

البته امدادگران زن مشکلاتی هم دارند: «در بیمارستان مصدوم را از من تحویل نمی‌گرفتند. می‌گفتند نیروی خدمه‌ کمکی نداریم. امدادگران مرد وقتی با آمبولانس می‌رسند خودشان مصدوم را حمل می‌کنند. اما جابه‌جایی او برای ما سخت بود و از تماشاچیانی که در صحنه بودند کمک گرفتیم. واقعیت این است که من نمی‌توانستم بک‌برد را جابه‌جا کنم. البته نمی‌خواهم بگویم که قدرت بدنی در این زمینه تعیین‌کننده است ولی به هرحال شاید خانم‌ها مشکلات بیشتری داشته باشند. گرچه گاهی امدادگران مرد هم برای جابه‌جایی مصدومان به کمک نیاز دارند».

او می‌گوید این مساله هنوز آنطور که باید جانیفتاده است: «البته مقصر خود خانم‌ها هستند. زن‌ها باید توانایی‌هایشان را نشان بدهند و با اعتماد‌به‌نفس بیشتری در صحنه‌های مختلف حاضر شوند. درحالیکه زن‌ها در بعضی از موارد علیه خودشان اقدام می‌کنند.»


به زنها بیشتر اعتماد می کنند


«آن اوایل برای ما به عنوان امدادگران زن و در عین‌حال راننده‌ آمبولانس خیلی سخت بود. تا این موضوعات در جامعه جا بیفتد و برای مردم عادی‌ شود کمی زمان می‌برد. هنوز هم تا حدی مشکلاتمان ادامه دارد. ولی همین‌که مردم می‌دیدند یک امدادگر زن به سراغشان آمده خیلی برایشان خوشایند بود. مخصوصا در حادثه‌ها وقتی یک امدادگر مرد بالای سر خانم‌ها و بچه‌ها می‌رسد، آنها کمی دچار ترس و واهمه می‌شوند، اما وقتی یک خانم به کمک آنها می‌رود آرامش بیشتری دارند انگار». این‌ها را الهه بهرامی می‌گوید. یکی و یکی دیگر از راننده- نجاتگران استان البرز که از سال 80 وارد جمعیت هلال‌احمر شده و  35 ساله است. او  بعد از اینکه دوره‌های امداد و جوانان را گذرانده، مربی کمک‌های اولیه شده و بعد هم راننده- نجاتگر. 

می‌گوید: «ما حتی مصدومانی داشتیم که وقتی می‌دیدند یک امدادگر خانم بالای سر آنها رسیده، به لحاظ روحی بهتر می‌شدند و دیگر نگران اتفاق‌های بعدی که ممکن بود برای آنها بیفتد، نبودند. گاهی وقت‌ها هم ما در پایگاه‌های امداد و نجات جاده‌ای بودیم و مراجعینی داشتیم. مثلا در ایام نوروز گاهی پیش می‌آمد که که خانواده‎هایی در جاده در حال تردد بودند که چای ریخته بود روی بچه‌شان و مثلا پای بچه سوخته بود. آنها به پایگاه‌های ما مراجعه می‌کردند وقتی امدادگران مرد به سراغشان می‌رفتند خیلی دیر با آنها کنار می‌آمدند و اصطلاحا دیر یخ بچه‌ها باز می‌شد. اما ما که به سراغشان می‌رفتیم، بچه‌ها خیلی راحت با موضوع کنار می‌آمد و اصلا متوجه نمی‌شدند که داریم پایشان را پانسمان می‌کنیم.»

بهرامی یاد یکی از تجربیاتش می‌کند: «یکبار سوختگی یکی از بچه‌ها شدید بود و ما مجبور بودیم پوست پای بچه را جدا کنیم و بعد برایش پماد بمالیم تا عفونت نکند. اینقدر در حین کار با او حرف زدیم و سرگرمش کردیم که این بچه‌ اصلا نفهمید چه اتفاقی برای او افتاد. طبع مادری ما همیشه همراهمان است، برای همین بچه‌ها خیلی بیشتر به ما اعتماد می‌کنند.»

ناگفته نماند که به نظر او هم کار، گاهی سختی‌هایی دارد: «خیلی وقت‌ها زمانی‌که وارد صحنه می‌شدیم، مردها با ما کنار نمی‌آمدند، فکر می‌کردند چون ما زن هستیم، از پس بعضی از کارها برنمی‌آییم! درحالی که اینطور نبود. حتی خیلی وقت‌ها به شوخی و یا جدی می‌شنیدیم که می‌گفتند آمبولانس را نزنید به دیوار! شنیدن این حرف‌ها برای ما خوشایند نبود. حتی گاهی وقت‌ها مصدومان آقا در مقابل ما مقاومت می‌کردند و می‌گفتند مگر یک خانم برای من چه‌کار می‌تواند بکند؟ اما ما با همه‌ این حرف‌ها و فکرها کنار می‌‎آمدیم و می‌آییم، مدارا می‌کنیم و همین‌که بتوانیم برای کسی کاری انجام دهیم، برای ما کافی است و آرامش و خستگی آن روز به ما برمی‌گردد.»

بهرامی به همراه دو نفر دیگر دو سال در پایگاه امداد و نجات توانا مشغول به کار بوده‌اند: «البته بعد از دو سال به ما اجازه‌ کار ندادند. اما پیگیری کردیم تا پست‌های نوروز را داشته باشیم. در نوروز ما در جاده‌ چالوس، در بیلقان با آمبولانس مستقر هستیم. اگر حوادث جاده‌ای در پیش باشد، حضور داریم و خودمان را به محل حادثه می‌رسانیم و اگر مراجعه کننده هم داشته باشیم، اقدامات مورد نیاز را برای آنها انجام می‌دهیم». در مورد یکی از تجربیاتش می‌گوید: «یکبار رفتیم در موقعیتی که یک خانم دارو مصرف کرده بود و قصد داشت خودکشی کند. وقتی به او رسیدم، شروع به صحبت با او کردم؛ گفتم با خودکشی که چیزی درست نمی‌شود، باید مبارزه کرد و خیلی چیزها را درست کرد. بعد چشم‌هایش را باز کرد و دست من را فشار داد توی دستش. وقتی این کار را کرد، اشک‌ در چشم‌های من جمع شد. بلافاصله برایش اکسیژن‌تراپی کردیم و به او سرم زدیم. وقتی کاملا به هوش آمد گفت شما مرا نجات دادید، وقتی دست شما را گرفتم برگشتم به زندگی. خیلی خاطره‌ شیرینی بود و خستگی را از تنم درآورد.»


 

حضورمان برای مردم عادی شده است

مریم علیا 35 ساله است. از سال 88 به جمعیت هلال‌احمر پیوسته و کارش را با امدادگری شروع کرده است. بعد هم همکاری کوتاهی با سازمان جوانان داشته و حالا هشت سالی می‌شود که در کنار امدادگری، مربی کمک‌های اولیه هم هست. او هم کار عملیاتی را دوست دارد و هم کار تدریس را. می‎گوید این دو مکمل یکدیگر هستند، سر کلاس از تجربه‌های امدادی‌اش استفاده می‌کند و در کارهای عملیاتی از آموزش‌هایی که هر روز درگیر آنهاست بهره می‌برد.

می‌گوید: «در کار همیشه سختی‌هایی وجود دارد، اما نتیجه‌‌ نهایی سختی‌ها را برایمان شیرین می‌کند. مثلا یکبار بعد از اینکه شیفتمان تمام شد و باید برمی‌گشتیم اداره و آمبولانس را تحویل می‌دادیم، وقتی که حتی لباس‌هایمان را هم عوض کرده بودیم، در اتوبان جلوی چشم خودمان یک ماشین چپ کرد. همان موقع مردم همکاری کردند و راه را برایمان باز کردند و با هماهنگی EOC وارد صحنه‌‌ حادثه شدیم. خانمی در صحنه بود که پلکش پاره شده بود و سرطان خون داشت. چشمش خونریزی کرده بود و ما در تلاش بودیم تا خونریزی را متوقف کنیم. بعد از اینکه خونریزی بند آمد، پانسمان‌های لازم را انجام دادیم و البته به حمایت‌های روانی ما هم نیاز بود. دختری که همراه این خانم بود خیلی بی‌قراری می‌کرد. همزمان که در راه مرکز درمانی بودیم تا مصدوم را به بیمارستان تحویل دهیم، باید او را هم آرام می‌کردیم.»

او هم معتقد است که مردم با امدادگران زن آرامش را تجربه می‌کنند: «وقتی که مصدوم یک خانم باشد و ببیند که امدادگر خانم به سراغش آمده، آرامش او بیشتر می‌شود. بعضی از خانم‌ها در مقابل امدادگران آقا معذب هستند و تجربه‌‌ مشترک ما این است که خانم‌ها معمولا با امدادگران خانم ارتباط بهتری برقرار می‌کنند، به‌خصوص هنگام حمایت‌های روانی. خیلی‌ وقت‌ها شرایط بیمار را برای همراهش یا خود بیمار توضیح می‌دهیم و آنها را از سردرگمی درمی‌آوریم. چند سال پیش وقتی که شیفت می‌ایستادیم یا راننده‌‌ آمبولانسمان خانم بود، مردم تعجب می‌کردند و فکر می‌کردند مگر یک زن می‌تواند از عهده‌ این کار بربیاید. خیلی‌ وقت‌ها در اتوبان‌ها با رفتارهای عجیبی مواجه می‌شدیم، اما به مرور مردم به حضور راننده- نجاتگران زن عادت کردند و حداقل الان در استان البرز این مساله کاملا جا افتاده است. در پست‌های نوروزی هم همینطور است، مردم خودشان خیلی وقت‌ها همکاری می‌کنند تا ما سر صحنه‌ حادثه حاضر شویم.»

  • گروه خبری : اخبار ستادی
  • کد خبر : 54114
کلمات کلیدی
مدیر سیستم
خبرنگار

مدیر سیستم

تصاویر

تنظیمات قالب