امروز يك شنبه  ۱۷ خرداد ۱۴۰۵

جست‌وجو میان بمب‌های عمل‌نکرده/ روایت نجاتگری که در جنگ هم امید را زنده نگه می‌دارد

در روزهایی که صدای انفجار و عبور جنگنده‌ها بخشی از زندگی شهر شده، امدادگران هلال احمر بی‌وقفه در میان آوارها جست‌وجو می‌کنند؛ گاهی برای نجات جان انسانی زنده و گاهی برای یافتن پیکری که خانواده‌ای چشم‌انتظارش مانده است. خسرو باقری، نجاتگر جمعیت هلال احمر مازندران، یکی از همین نیروهاست که از روزهای نخست جنگ در عملیات حضور دارد. او از لحظه اعزام تا روزهایی که هنوز در تهران میان آوارها می‌گردد، از امیدی می‌گوید که حتی در سخت‌ترین صحنه‌ها هم نباید خاموش شود.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ روزهای نخست جنگ، بسیاری از امدادگران هنوز در خانه‌هایشان بودند که پیام آماده‌باش رسید. تلفن‌ها یکی پس از دیگری زنگ می‌خورد و نیروها برای حضور در شعبه‌ها فراخوانده می‌شدند. خسرو باقری آن روز را به خوبی به خاطر دارد. او سال‌هاست در جمعیت هلال احمر فعالیت می‌کند؛ ابتدا به عنوان داوطلب و بعد به عنوان نیروی رسمی. همین سابقه باعث شد وقتی پیام آماده‌باش رسید، بدون تردید برای حضور در عملیات آماده شود.

آغاز مأموریت؛ از آماده‌باش تا اعزام به تهران

خسرو باقری می‌گوید: «من از سال ۸۱ به عنوان داوطلب با جمعیت هلال احمر همکاری می‌کنم و از همان زمان هم به صورت رسمی‌کارمند شدم. روز اول جنگ در خانه بودم که از شعبه شهرستان بندپی تماس گرفتند و اعلام آماده‌باش شد. همه نیروها فراخوان شدند. پنج روز اول و پنج روز دوم شیفت‌بندی شدیم تا آماده‌باش کامل داشته باشیم. بعد از ده روز، برای عملیات به استان تهران اعزام شدیم و از آن زمان تا الان در تهران هستم.»

مأموریت‌های پی‌درپی در شهر زخمی

در این دو هفته، مأموریت‌های زیادی به او سپرده شده است. هر روز نقطه‌ای تازه از شهر برای جست‌وجو و امدادرسانی مشخص می‌شود و نیروها راهی همانجا می‌شوند. او می‌گوید در میان همه این مأموریت‌ها، دو صحنه برای همیشه در ذهنش مانده است؛ صحنه‌هایی که نشان می‌دهد حضور امدادگران برای مردم چقدر دلگرم‌کننده است: «در این ۱۴ روز مأموریت‌های مختلفی داشتم و در نقاط زیادی کار کردیم. اما دو مورد برایم خیلی خاص بود. یکی از آن‌ها در میدان رسالت اتفاق افتاد. ما مشغول امدادرسانی بودیم که یک مرد آمد سراغم و گفت بیایید به خانه ما، پیکر شهیدی زیر آوار مانده و هنوز پیدا نشده است. می‌گفت جستجوها انجام شده، ولی اثری از پیکر شهید پیدا نشده است. ولی مطمئن بود که پیکر در همان نقطه است.»

لکه‌ای از خون که راه را نشان داد

خانه نیمه‌ویران بود و اعضای خانواده با نگرانی اطراف آوار ایستاده بودند. آن‌ها ساعت‌ها جست‌وجو کرده بودند اما هنوز اثری از پیکر عزیزشان پیدا نشده بود. وقتی خسرو باقری با لباس هلال احمر وارد شد، فضا ناگهان تغییر کرد؛ امیدی که شاید دوباره بتوانند پیکر عزیزشان را پیدا کنند: «وقتی رسیدیم، آن مرد با صدای بلند گفت: بچه‌های هلال احمر را آوردم، خیالتان راحت. همین جمله باعث شد حال همه کسانی که آنجا بودند بهتر شود. به آن‌ها گفتم لطفاً محل را تخلیه کنید تا بتوانم دقیق‌تر بررسی کنم. شروع به جست‌وجو کردم. روی یکی از سنگ‌ها لکه خونی دیدم که حالت پرتاب شدن داشت و به نظر می‌رسید فردی به آنجا پرتاب شده و زیر آوار رفته باشد. همانجا را نشانه گرفتم. حدود یک متر و نیم که کندیم، به پیکر آن مرد شهید رسیدیم. خانواده اش خیلی تشکر کردند که بالاخره پس از ساعت ها جستجو، آن هم زمانیکه ناامید بودند، توانستند پیکر عزیزشان را تحویل بگیرند.»

پرچمی میان آوار

در میان عملیات‌ها گاهی چیزهایی پیدا می‌شود که فراتر از یک شیء ساده است؛ نشانه‌ای از خاطره، ایمان یا یادگار یک زندگی. خسرو باقری می‌گوید یکی از همین لحظه‌ها همان روز برایش اتفاق افتاد. او تعریف می‌کند: «روز دوشنبه، داخل یک ساختمان در حال جست‌وجو بودیم و دنبال پیکر شهدا می‌گشتیم. در میان آوارها یک پرچم جمهوری اسلامی‌پیدا کردیم. وقتی آن را باز کردیم دیدیم رویش نوشته شده شهید کاظمی. بعد فهمیدیم که این پرچم را از روی تابوت شهید برداشته و به عنوان تبرک نگه داشته بودند. بعد هم در همان حادثه خودشان و خانواده‌شان شهید شده بودند و پرچم در خانه مانده بود. دیدن آن صحنه خیلی تأثیرگذار بود. اینکه پرچم یک شهید، از یک خانواده شهید دیگر به یادگار مانده بود.»

کار در سایه خطر

امداد در شرایط جنگی با عملیات‌های معمولی تفاوت زیادی دارد. هر لحظه ممکن است خطری تازه ظاهر شود؛ از بمب‌های عمل‌نکرده تا حملات دوباره: «امداد در این شرایط یعنی کار در دل خطر. از یک طرف جنگنده‌ها بالای سرمان هستند، از طرف دیگر مفقودینی داریم که ممکن است هنوز زنده باشند. بمب‌های عمل‌نکرده هم هست و بعضی حملات دو مرحله‌ای هستند. همه این‌ها باعث می‌شود استرس بالا برود. یک بار در عملیات بودیم که جنگنده از بالای سرمان رد شد و اطرافمان را زد. خوشبختانه به ما آسیبی نرسید، اما همان لحظه‌ها نشان می‌دهد کار چقدر حساس است.»

هلال امید؛ حفظ روحیه در دل بحران

با وجود همه این فشارها، مهم‌ترین وظیفه امدادگران فقط جست‌وجو و نجات نیست. آن‌ها باید امید را هم زنده نگه دارند. شب‌ها وقتی عملیات متوقف می‌شود، امدادگران کنار هم جمع می‌شوند. چادرها برپا می‌شود و سفره‌های ساده‌ای پهن می‌کنند. خسرو باقری می‌گوید: «روحیه ما نباید از بین برود. جمعیت هلال احمر را هلال امید هم می نامند. اگر ما امیدمان را از دست بدهیم، روحیه مردم هم از بین می‌رود. هر شب با بچه‌ها صحبت می‌کنیم، اگر کسی مشکلی داشته باشد تلاش می‌کنیم حلش کنیم. در پهنه شمال چادر زده‌ایم تا کنار هم باشیم. سفره می‌اندازیم و با هم غذا می‌خوریم. همین کنار هم بودن باعث می‌شود فشارها کمتر شود.»

تلخ ترین صحنه

با این حال، برخی لحظه‌ها حتی برای باتجربه‌ترین امدادگران هم بسیار سنگین است. باقری می‌گوید دیدن پیکر کودکان بیش از هر چیز او را تحت تأثیر قرار می‌دهد: «در این مدت صحنه‌هایی دیدم که واقعاً حال آدم را دگرگون می‌کند. یک بار دست یک کودک شش ساله را از زیر آوار پیدا کردم. فشار روانی زیادی داشت. اما در شرایط جنگی هستیم و نباید اجازه بدهیم مردم ناامید شوند. ما باید امید را حفظ کنیم و برای مردم حمایت روانی باشیم.»

وقتی مردم امدادگران را «فرشته نجات» می‌نامند

در میان همه سختی‌ها، برخورد مردم با امدادگران گاهی خستگی را از تنشان بیرون می‌برد. این امدادگر می‌گوید: «مردم وقتی ما را می‌بینند خیلی مهربان برخورد می‌کنند. بعضی‌ها می‌گویند فرشته‌های نجات آمده‌اند. اعتماد زیادی به هلال احمر دارند و حضور ما برایشان دلگرمی است. یکی دو روز پیش وقتی از عملیات برگشتیم پایین، یک خانواده سه بسته برایمان آورده بودند. داخلش میوه و شیرینی بود. گفتند چند روز است اینجا زحمت می‌کشید و خواستیم تشکر کنیم. این ماجرا برایمان بسیار ارزشمند بود و خستگی را از تنمان خارج کرد.»

نخستین تجربه جنگ

با وجود سال‌ها حضور در بحران‌های مختلف، این نخستین بار است که خسرو باقری در شرایط جنگی عملیات انجام می‌دهد: «این اولین تجربه جنگ برای من است. البته برایم خیلی عجیب نبود، چون در بحران‌های زیادی حضور داشته‌ام. فقط صداها کمی متفاوت است؛ صدای انفجار، پدافند و عبور جنگنده‌ها. اول حساسیت آدم بالا می‌رود، اما کم‌کم به آن عادت می‌کنیم. مهم این است که بچه‌های ما کم نیاوردند. ما هنوز اینجا هستیم و تا وقتی مردم به ما نیاز داشته باشند، کنارشان می‌مانیم.»  / سیما فراهانی

کلیدواژه‌ها:

0
/
۱۴۰۵/۰۱/۰۴- ۰۱:۵۹
/
متن دیدگاه
نظرات کاربران
تاکنون نظری ثبت نشده است
لینک کوتاه