به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر؛ با آغاز جنگ رمضان و اعلام نیاز به نیرو در تهران، بدون لحظهای تردید داوطلب شد؛ چرا که در برابر سرزمینش احساس وظیفه میکرد. باور داشت این، همان رسالت زندگی اوست و اکنون زمان آن فرا رسیده که دین خود را به خاکش ادا کند. ساکش را جمع کرد و آمادهی اعزام شد.
عملیات نجات در دوکوهه؛ تلاش در میان آوار
در این مأموریت، تجربهی حضور در جنگ ۱۲ روزه و آموزشهایی را که طی هشت ماه گذشته در زمینهی «طب رزم» فرا گرفته بود، مرور کرد. پس از تشکیل تیمی ۱۲ نفره از استان گیلان، راهی منطقه شدند: «ساعت دو بامداد به مقصد رسیدیم و پس از اندکی استراحت، ساعت سه شب گزارش اصابت در منطقهی دوکوهه اعلام شد. بلافاصله برای عملیات اعزام شدیم. به علت شرایط امنیتی، اجازهی استفاده از چراغ و هدلامپ نداشتیم. در حین جستوجو، صدای نالهای ضعیف از زیر آوار شنیدیم. با وجود سازهی ناپایدار منطقه و سختی کار، با تلاش دستجمعی توانستیم به فرد مصدوم برسیم.»
مصدوم با درد فراوان از تیم امدادی تشکر میکرد و به گریه افتاده بود، میگفت: «من رو تنها نگذارید» در حال آزادسازی بدن او بودند که سجاد علیزاده متوجهی نور سفیدی از میان یکی از شکافها شد. به سمت نور رفت و ضمن بررسی، دریافت که پیکر شهیدی در آن بخش وجود دارد. همکارانش مسئولیت ادامهی امداد به مصدوم را بر عهده گرفتند و او به همراه دو نفر دیگر عملیات آواربرداری محل پیدا شدن شهید را آغاز کردند: «پس از دقایقی توانستیم پیکر مطهر او را از زیر آوار بیرون بیاوریم. صحنه تلخی بود.»
ادامه عملیات نجات در بحبوحهی حمله
در ادامهی عملیات، به تیم خود بازگشته و به نجات فرد مصدوم ادامه دادند. تنها چند لحظه تا آزادسازی کامل او باقی ماندهبود که صدای جنگندهها بلند شد و بمباران منطقه در فاصلهی حدود دو کیلومتری آغاز شد. طبق همهی اصول ایمنی، باید فوراً محل را ترک میکردند، اما وجدانشان اجازهی این کار را نداد. با شتاب و اضطراب فراوان، عملیات را به پایان رساندند و توانستند مصدوم را کاملاً از زیر آوار خارج کنند و او را به عوامل اورژانس تحویل دهند.
نجات بانوی سالخورده در خیابان انقلاب
در یکی از مأموریتهایشان، به خیابان انقلاب اعزام شدند. پس از اصابت در منطقه، وارد ساختمانی شدند که اعلام شده بود تخلیهشده است: «وقتی وارد منطقه شدیم، در همین حین، خانمی از میان مردم مرا کنار کشید و گفت: «در طبقهی آخر این ساختمان، زنی سالخورده زندگی میکند؛ همیشه در خانه است و هنوز پایین نیامده» با وجود آنکه همکاران انتظامی محل را بررسی کرده بودند، دلم طاقت نیاورد و تصمیم گرفتم دوباره آن بخش را بررسی کنم. همان خانم همراهم آمد. در طبقهی آخر، کنار اتاق آسانسور، دری کوچک دیدیم که کسی تا آن لحظه باز نکرده بود. همسایه دوباره گفت: «من همیشه پیشش میام، کفشاش اینجاست، جایی نرفته» پس از کسب اجازه از نیروهای انتظامی، در را شکستیم و وارد شدیم. در گوشهی اتاق، خانم سالمندی بیهوش بر زمین افتاده بود. علائم حیاتیاش را بررسی کردم؛ هنوز نفس میکشید. شوک کوچکی به او وارد کردم تا به هوش آمد.»
مصدوم سالخورده، وقتی چشم گشود و ناجیان خود را دید، شروع به گریه کرد. با آرامش، او را پایین برده و تحویل دادند. آن خانمیکه گزارش داده بود، به سمتش آمد و گفت: «ممنون که حرفم رو جدی گرفتید و جونش رو نجات دادید. اگر توجه نمیکردید، شاید اتفاق بدی براش میوفتاد.»
این امدادگر در پایان صحبت های خود میگوید: «امیدوارم مردم سرزمینم، ایران عزیز، در هر جای دنیا که هستند، دلشان آرام و حالشان خوب باشد و به امید روزی که ایران قوی و سرافراز را در اوج پیروزی ببینیم.»