هنوز آن صدا را به یاد دارد. آن جیغ و فریاد از ته دلی که دختر جوان برای خواهرش سر داده بود. همان لحظهای که مادر، با همه داغی که روی دلش نشسته بود، به دختر دیگرش گفت: «داد نزن، دشمنشاد میشویم.» امدادگر هلال احمر، در آن چند ثانیه، هم سوگ را دید، هم صبوری مادری که خودش باید آرام میشد، اما ایستاده بود تا دخترش را آرام کند. محمدرضا جهانبخش داوطلبی است که از جنگ 12 روزه، وصیتنامهاش را آماده کرده بود و وقتی جنگ تحمیلی سوم به تهران رسید، خانواده را راهی شهرستان کرد و باز هم خودش در میدان ماند.