هنوز تصویر آن کودک از ذهنش پاک نشده است. کودکی با بدنی متلاشی که روزها و هفتهها عکس صورت خندانش را روی دیوارهای محله میدید. همان خنده و شیطنتی که زیر خروارها خاک خاموش شد، بیآنکه گناهی داشته باشد. حامد مهرپویان، امدادگر جمعیت هلالاحمر ورامین و مدرس تیمهای سحر، این تصویر را نماد ظلم و بیپناهی انسانهای بیگناه به یاد میآورد و از صحنههای تلخ روزهای پراضطراب جنگ میگوید؛ روزهایی که برای اولین بار با دیدن بدن نحیف یک کودک و فریاد پدری که تمام خانوادهاش را از دست داده بود، روحیهاش شکست و فهمید بعضی دردها حتی برای اعضای تیم سحر هم قابل تحمل نیست.