امروز يك شنبه  ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
سرویس:اخبار ستادی
تاریخ خبر : یکشنبه ۲ فروردین ۱۴۰۵- ۱۳:۴۴
صدای زندگی زیر آوار / روایت مربی سگ‌های نجات جمعیت هلال‌احمر از نجات یک قناری در دل انفجار
امیرحسین اکرمی، از آن نجاتگرانی است که جان را با خدمت معنا می‌کند. او از سال ۱۳۹۸ و مربی سگ‌های جست‌وجو و نجات از دو سال پیش امدادگر جمعیت هلال‌احمر آذربایجان‌غربی است. مأموریت‌های زیادی دیده، اما آن روز، در میان صدای انفجار و خاک و ترس، روایت دیگری در ذهنش ثبت شد. او با یادآوری از تلاش‌های بی‌وقفه تیم‌های امدادی، از یک نجات غیرمنتظره و نادر سخن می‌گوید: نجات یک قناری که نماد امید و زندگی در دل تاریکی‌ها و ویرانی‌ها بود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در شهری که بار اضطراب بر دوش ساکنانش سنگینی می‌کند، صدای وحشتناک انفجار در خیابان هفت‌تیر ارومیه همه چیز را در هم می‌شکند و آغاز یک مأموریت سخت و احساس‌برانگیز را نمایان می‌سازد. در این روایت، زندگی و مرگ در دو سوی یک خط باریک قرار می‌گیرد و نشان می‌دهد که حتی در شرایط سخت نیز صدای زندگی به گوش می‌رسد. لحظه برخورد در روزهایی که حتی هوای شهر بوی اضطراب می‌داد، صدای انفجاری در خیابان هفت‌تیر ارومیه همه‌چیز را در هم شکست. لحظه‌ای کوتاه، اما سرآغاز چند ساعت از سخت‌ترین مأموریت‌های امدادگران هلال‌احمر. امیرحسین کرمی در این باره می‌گوید: «حدود ساعت پنج عصر بود، ماه رمضان، و فقط یک ساعت مانده بود به افطار. صدای مهیبی آمد؛ انفجار آن‌قدر نزدیک بود که زمین لرزید. به ما اطلاع دادند واحد مسکونی در خیابان هفت‌تیر هدف حمله جنگنده‌های رژیم صهیونیستی قرار گرفته. با مهدی جعفری، رابط خبری جمعیت و محمد نوحی، مربی تیم انست، سریع تجهیزات را برداشتیم و به محل حادثه رفتیم.» وقتی رسیدند، هوا هنوز غبارآلود بود و صدای بی‌سیم‌ها یکی در میان از گیر افتادن آدم‌ها زیر آوار خبر می‌داد. تیم واکنش سریع گفت زنی در یکی از خانه‌ها مفقود شده: «صحنه خیلی دردناک بود. ساختمان فرو ریخته بود، بوی گاز و خاک همه‌جا را گرفته بود. فقط دعا می‌کردیم که آن زن زنده باشد.» زیر خاک و زخم کار با رعایت همه نکات ایمنی آغاز شد. سگ‌های نجات در حال جست‌وجو بودند، امدادگران با بیل و دستانشان، آجرها را کنار می‌زدند. سروصدای دستگاه‌ها، فریادها، و بوی سیمان درهم شده بود. چند ساعت گذشت تا صداهایی از زیر آوار شنیده شد ، ولی نه صدای انسان؛ صدای ضعیف قناری بود. اکرمی آن لحظه را اینگونه توصیف می‌کند: «وقتی نزدیک‌تر رفتم، چشمم افتاد به خانمی‌که زیر آوار گیر کرده بود. تمام تلاشمان را کردیم، ولی دیدیم دیگر نفس نمی‌کشد. شهید شده بود. پیکرش را با احترام بیرون آوردیم و تحویل مراجع دادیم. اما صدای قناری هنوز می‌آمد. انگار در آن سکوت خاک، زنده بود و فریاد می‌زد.» عملیات حدود چهار ساعت طول کشید. ناگهان امیرحسین ایستاد، دستان خاکی‌اش را روی زانو گذاشت و چیزی گفت که همکارانش هنوز یادشان مانده: «دلم پیش اون قناری جا مونده.» گنجشک زنده از دل ویرانه او دوباره برگشت میان خرابه‌ها. صدای ضعیف و ناپایدار قناری از زیر تلی از خاک می‌آمد: «قفسش زیر تکه‌ای از دیوار فرو رفته بود. پرنده کوچک با بال‌های شکسته نفس می‌کشید، انگار خودش هم از چیزی گریزان بود. همکارم مهدی جعفری رسید. گفت گناه دارد، بیاوریمش بیرون، شرایطش بد نیست. با دقت قفس را بیرون آوردیم. نجاتی کوچک، اما پرمعنا در دل ویرانی عظیم.» ماشین امدادگران دورتر نگه داشته شده بود، چون احتمال حمله مجدد وجود داشت. در حال رفتن بودند که نگاه امیرحسین روی زنی افتاد که کنار خیابان اشک می‌ریخت. امدادگران حمایت روانی از او را آغاز کردند: «پرسیدم چرا گریه می‌کند؟ گفتند برای عزیز از دست رفته‌اش ناراحت است، قناری‌ای داشت که خیلی دوستش داشت... درجا قفس را برداشتم و رفتم سمتش. گفتم خانم، این پرنده دست ما است. ما او را نجات دادیم.» زن لحظه‌ای ساکت شد، اشک‌هایش روی قفس ریخت. پرنده‌ی لرزان، آرام گرفت. فضای اطراف سنگین و ساکت بود، فقط صدای نفس‌های تند امدادگران می‌آمد. چند ثانیه بعد، زن لبخندی زد ، لبخندی که در میان تمام غبارها، یادآور یک چیز بود: هنوز زندگی ادامه دارد. پایان که آغاز بود امیرحسین اکرمی می‌گوید: «آن پرنده، شاید کوچک‌ترین نجات عملیات بود، اما برای من بزرگ‌ترین معنا را داشت. در دل ویرانی دیدم که حتی یک نفس کوچک هم ارزش جنگیدن دارد.» در مأموریت‌های امداد، گاهی صدای نجات از دهان انسان نیست؛ از دل خاک، از بال‌های لرزان یک پرنده می‌آید، یادآور اینکه در هر فاجعه‌ای، جایی هنوز زندگی صدا می‌کند.
© 2022 - info@rcs.ir