امداد در میان انفجارها/ روایت نجاتگری که در روز تولدش به صحنه حادثه رفت
محمدامین شهریاری، نجاتگر داوطلب هلال احمر شمیرانات، یکی از نیروهای قهرمان و فداکار این روزهای بحرانی است؛ جوانی ۲۷ ساله ای که در روز تولدش نیز در عملیات امدادی حضور داشت و از لحظههایی میگوید که میان خطر و بمباران، تصمیم گرفته در کنار مردم بماند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی جمعیت هلال احمر؛ در روزهایی که صدای انفجار در برخی نقاط شهر شنیده میشد، گروههای امدادی در حال رفتوآمد میان خیابانها و ساختمانهای آسیبدیده بودند. در میان آنها، جوانانی هم حضور داشتند که داوطلبانه آموزش دیده بودند و حالا در میدان عمل تجربه به دست میآوردند.
علاقه به مردم و خاک کشور
صبح روزی که برای بسیاری یک روز معمولی بود، برای او با آماده شدن برای مأموریت آغاز شد. محمدامین شهریاری که سالها به فعالیتهای داوطلبانه علاقه داشته، میگوید مسیر حضورش در هلال احمر از همان علاقه به کمک به دیگران شکل گرفته است. او تحصیلات دانشگاهی در رشته شهرسازی دارد، در مقطع کارشناسی ارشد هواشناسی خوانده و در کنار آن دانشجوی خلبانی است؛ اما فعالیت امدادی بخش مهمی از زندگی روزمرهاش شده است.
این امدادگر داوطلب از علاقه اش به خاک میهن میگوید: « همین امروز ۲۷ ساله شدم و امدادگر شمیرانات. نیروی داوطلب هستم و از سال ۱۴۰۲ وارد هلال احمر شدم. حالا که آموزش دیده ام، احساس کردم نمیشود در این شرایط کنار ایستاد و فقط نگاه کرد. برای من علاقه به مردم و خاک کشور همیشه مهم بوده است. شاید توضیح دادنش سخت باشد، اما حس میکنم باید مفید باشم و تأثیری داشته باشم. برای همین از همان روز اول که متوجه شدم حادثهای رخ داده، داوطلبانه رفتم و در صحنه حضور پیدا کردم.»
نخستین ماموریت در معرض خطر
در نخستین مأموریتی که شهریاری به آن اعزام شد، فضای اطراف هنوز ناامن بود و احتمال ادامه حملات وجود داشت. با این حال تیمهای امدادی باید شرایط را بررسی میکردند و به آسیبدیدگان کمک میرساندند. نخستین محل حضور او محدودهای بود که نیروهای امدادی و انتظامی در آن مستقر بودند و همچنان صدای انفجار در اطراف شنیده میشد. او روایت میکند: «اولین جایی که رفتیم محدوده فراجا بود. از همان لحظه اعزام شدیم. هنوز داشتند میزدند که ما رسیدیم. احتمال داشت دوباره انفجار شود و اطراف هم در معرض هدف قرار گرفته بود. با این حال باید وضعیت را بررسی میکردیم و اگر کسی زیر آوار مانده بود کمک میکردیم. در آن دقایق حساس اولویت جان انسانها بود. اینکه بدانیم کسی اگر زنده است، او را نجات دهیم.»
عملیات نجات دلهره آور
کمیبعد، در یکی از محلهای آسیبدیده، صدای فردی از زیر خاک شنیده شد. تیم امدادی متوجه شد مردی میانسال زیر خاک و آوار گیر افتاده اما هنوز زنده است. بخشهایی از بدن او زیر خاک رفته بود و بیرون آوردن او نیاز به دقت و کار گروهی داشت: «مردی میانسال زیر خاک گیر کرده بود. زنده بود و صدایش را میشنیدیم. دستش به اندازه یک سوراخ بزرگ زخم شده بود. تجهیزات آوردیم و با بیلچه شروع کردیم خاک را کنار زدن. پایش سخت بیرون میآمد. کامل زیر خاک نبود، سرش بالا مانده بود. ظاهراً موج انفجار او را از آن طرف خیابان به این سمت پرت کرده و به در برخورد کرده بود و بعد خاک رویش ریخته بود.»
در همان زمان، صدای انفجار دیگری در نزدیکی شنیده شد و نیروهای امدادی مجبور شدند برای لحظاتی عقبنشینی کنند. اما پس از فروکش کردن موج انفجار، دوباره به محل بازگشتند تا عملیات نجات را ادامه دهند. دقایق بسیار دلهره آور بود. باید هرطور شده آن مرد را که هنوز نفس میکشید نجات می دادند: «دوباره انفجار شروع شد و مجبور شدیم برای لحظهای پناه بگیریم. بعد که شرایط کمی آرامتر شد برگشتیم و کار را ادامه دادیم. با کمک تیم توانستیم او را از زیر خاک بیرون بیاوریم و به بیمارستان منتقل کنیم. کار کاملاً تیمیبود.»
مردم وحشت زده در میان بمباران
پیش از رسیدن به محل اصلی حادثه، تیم امدادی با چند شهروند دیگر نیز مواجه شده بود که به کمک فوری نیاز داشتند. برخی از آنها دچار شوک شده بودند و برخی نیز علائم جسمی ناشی از استرس و شرایط حادثه داشتند: «سر کوچه دو خانم بودند که خیلی شوک شده بودند. هنوز صداهای انفجار میآمد. ما سعی کردیم آرامشان کنیم. یک آقا هم آسم داشت و حالت تهوع شدید گرفته بود. او را از محل دور کردیم و به جای امنتری بردیم.»
در ادامه مأموریت، تیم به محل حادثه دیگری اعزام شد که شدت آسیب در آن بیشتر بود. ساختمان دچار آتشسوزی شده بود و نیروهای امدادی و مسئولان جمعیت هلال احمر نیز در محل حضور داشتند. شرایط ناپایدار بود و احتمال خطر همچنان وجود داشت.
شهریاری میگوید: «به محل حادثه دیگری رفتیم که شدت آن خیلی بالا بود. ماشین را جلوی در نگه داشتم. وقتی پیاده شدم، یک ترکش به سرم خورد. کلاه ایمنی داشتم و همین باعث شد آسیبی جدی نبینم. ساختمان آتش گرفته بود و نیروهای زیادی در حال کار بودند.»
نجات مادر و دختر
روز بعد مأموریت دیگری در خیابان ظفر به تیم او واگذار شد. ساختمانی مسکونی آسیب دیده بود و ساکنان آن نیاز به کمک داشتند. در میان آنها مادری و دختری بودند که موج انفجار آنها را به شدت تکان داده و به گوشهای از خانه پرتاب کرده بود: «وقتی رسیدیم بوی گاز میآمد و شرایط خطرناک بود. یک مادر و دختر داخل خانه بودند که موج انفجار آنها را پرت کرده بود. گفتم باید سریع آنها را تا سر کوچه ببریم. وقتی نزدیکتر شدم دیدم گوش خانم خون میآید و هر دو در شوک شدید هستند. با همان لباسهای داخل خانه بیرون آمده بودند و خیلی وحشت زده بودند. آنها را با خودم از کوچه خارج کردم.»
خدمت رسانی با صدا جنگندهها
در مأموریت دیگری، هنگام امدادرسانی ناگهان صدای عبور جنگندهها در آسمان شنیده شد و نیروهای حاضر در محل مجبور شدند برای حفظ ایمنی، منطقه را موقتاً تخلیه کنند. شهریاری توضیح میدهد: «در یک محل دیگر در حال امدادرسانی بودیم که صدای جنگنده آمد. برای احتیاط محل را تخلیه کردیم. در این مدت چند بار در معرض خطر بودیم و بارها جنگندهها را بالای سرمان دیدیم. اما باز هم در محل میماندیم، چون نمیخواستیم مردم تنها بمانند.»
نگرانی خانواده
در پشت صحنه این مأموریتها، خانواده امدادگران نیز روزهای پراضطرابی را میگذرانند. نگرانی آنها طبیعی است، اما بسیاری از امدادگران تصمیم میگیرند با وجود این نگرانیها در میدان بمانند. شهریاری در پایان میگوید: «طبیعتاً خانواده نگران میشوند. از تجربه جنگ ۱۲ روزه قبلی هم این نگرانی را داشتند. آن زمان میگفتند نرو، اما وقتی دیدند تصمیمم جدی است فهمیدند که میمانم و نمیتوانند مرا از خدمت منصرف کنند. این بار خانواده به خاطر من از تهران نرفتند، ولی من اصرار کردم بروند تا نگرانی من کمتر شود. با این حال به خاطر من مانده اند. خودم هم تا آخرین لحظه کنار مردم میمانم.» / سیما فراهانی