در سالروز آغاز عملیات کربلای 5
اعزام به بهشت یا بیمارستان؟/ کربلای 4 و 5 به روایت هلال احمر
بر اساس آمارها 17 هزار رزمنده ایرانی شهید یا مفقود الاثر و 26 هزار نفر زخمیشدند. « موسی فرزند محمد با نام خانوادگی محمدی 17 ساله اعزامی از بندرعباس» او تنها یک ردیف از یکی از برگههای دفتر بیمارستان گلستان اهواز را به خود اختصاص داده که در مقابلش نوشته: «ترکش به سر، شهید شد» جلوی اسم بسیاری دیگر هم نوشتهاند: «اعزام به بهشت».
رضا واعظی زاده/ در بیمارستان گلستان اهواز، دفاتر پذیرش بستری در سالهای جنگ از بایگانی خاک خوردهی تاریخ بیرون کشیده شدهاند. در این دفاتر میتوان تصویری از کربلای 5 و 4 دید که چنان شفاف و روشن است که راستی آزمایی آمارهای کم و زیاد از تعداد مجروحان و شهدا در سالهای گذشته را بی معنی میکند. «فروزانمهر» در چند سال گذشته این کار خیر را به عهده گرفت تا این اسناد را حفظ و در آن بیمارستان ثبت و ضبط کند. او سال گذشته در مصاحبه با خبرگزاری ایکنا گفته بود: «شروع عملیات کربلای پنج، ۱۹ دی سال ۶۵ است. ظاهراً یک روز است، اما در دفاتر پذیرش بیمارستان گلستان، ۳۰ یا ۴۰ برگ پذیرش را به خود اختصاص داده است که نام شهدا و مجروحین این عملیات در آن ثبت شده است. آیا میدانستید در کربلای ۴ که چند روز قبل از کربلای ۵ است، بیش از ۱۰۰ صفحه برگ پذیرش بستری داریم؟ بیشترین ثبت مجروح بیمارستان گلستان، دی سال ۶۵ بود که چهار هزار و ۵۰۰ نفر مجروح و بستری شدهاند. در یک روز ۷۰۴ نفر بستری شدهاند.»
این در حالیاست که اغلب روزها و حتی زمان تعدادی از عملیاتها اوراق دفتر پذیرش بیمارستانهای اهواز پر نمیشد.
اعزام به بهشت یا بیمارستان؟
36سال پیش در چنین روزی یکی از بزرگترین عملیاتهای تهاجمی ایران علیه ارتش متجاوز عراق آغاز شد. عملیاتی که به محاصره بصره معروف شد اما به هدف خود یعنی تصرف این شهر عراقی و قطع رابطه مرکز عراق با این بندر نرسید. ولی سربازان ایرانی توانستند، شلمچه را آزاد و 14 کیلومتر از جاده شلمچه به بصره را در اختیار بگیرند. این در حالی بود که دو هفته قبل از 19 دی، بعد از چند ماه برنامهریزی، تبلیغات و بسیج نیروها، عملیات کربلای 4 برای پیشروی به شرق بصره آغاز شده بود که به سرعت شکست خورد. در کربلای 4 دستور حمله به سرعت صادر ولی دستور عقبنشینی به این سرعت صادر نشد در حالی که عملیات لو رفته بود و عراق نه تنها غافلگیر نبود بلکه به استقبال سربازان ایرانی و البته غواصان دست بسته آمد.
اما هدف از نگارش این گزارش پرداختن به موضوعاتی که در سالهای گذشته درباره کربلای 4 و 5 مطرح شده نیست و تنها گوشهای از روایت نیروهای هلال احمر در امدادرسانی به مجروحان جنگ 8 ساله را میخوانیم که در آن روزها با سیلی بی سابقه از مجروح و زخمی مواجه بودند. برای اینکه مختصری بدانیم که هلال احمر در امداد به زخمیهای این 2 عملیات سنگین چه کرد؟ عملیاتی که کم از زلزلههای ویرانگری چون طبس یا بم نداشت. بر اساس آمارها 17 هزار رزمنده ایرانی شهید یا مفقود الاثر و 26 هزار نفر زخمیشدند. « موسی فرزند محمد با نام خانوادگی محمدی 17 ساله اعزامی از بندرعباس» او تنها یک ردیف از یکی از برگههای دفتر بیمارستان گلستان اهواز را به خود اختصاص داده که در مقابلش نوشته: «ترکش به سر، شهید شد» جلوی اسم بسیاری دیگر هم نوشتهاند: «اعزام به بهشت».
کربلا از زبان بیژن دفتری
پس از سلسله عملیاتهای والفجر که قرار بود فجر پیروزی ایران و پایان جنگ را رقم بزند؛ سلسله عملیاتهای کربلا از تیرماه 1365 آغاز شد. هلال احمر از ابتدا پیشبینی کرده بود که این عملیاتهای تهاجمی تعداد زیادی مصدوم و مجروح را بر جا خواهد گذاشت. زندهیاد «بیژن دفتری» در کتاب خاطرتش از این روزها یاد کرده است. «دفتری» را پدر امداد و نجات ایران مینامند. او سالها معاون کل امداد بود. اما قبل از آنکه نفر اول هلال احمر ایران در سوانح و بحرانها باشد، کارش را از استان محل تولدش مازندران آغاز کرد. دفتری، در سالهای جنگ سرپرست تیمهای امدادی مازندران در جنگ بود و مسئولیت هماهنگی و ادراه نقاهتگاههای هلال احمر در جبهههای خوزستان را به عهده داشت. او پیرامون چگونگی راهاندازی این نقاهتگاهها و ارتباطش با عملیاتهای کربلا، نوشته:« قبل از آغاز سلسله عملیاتهای موسوم به کربلا، پیشنهاد کردند که جمعیت هلال احمر با استفاده از امکانات و تجهیزات و نیروهای داوطلب در اختیار، حداقل 10 هزار تخت را برای گذراندن دوره نقاهت مجروحان در استان خوزستان آماده نماید. معاونت خدمات امدادی وقت مرحوم دکتر علیپور از معاونین امداد هلال احمر در استانهای مختلف دعوت کرد تا در جلسهای در ساختمان مرکزی جمعیت در خیابان استاد نجاتالهی شرکت کنند... جمعیت هلال احمر در آن مقطع از نظرمالی و نقدینگی با وضعیتی بحرانی مواجه بود و برای رفع این مشکل بعضا برخی از ساختمانها و تجهیزات اضافی را فروخته بود تا امور خود را اداره کند. لذا خزانهدار کل جمعیت اولین فردی بود که سوال کردند: اعتبار این کار از چه محلی تامین شود؟ آیا نخست وزیری یا ریاست جمهوری اعتباری برای اینکار خواهند داد؟ مرحوم دکتر وحید(سیفالله وحید دستجردی، رئیس وقت هلال احمر در دهه60) بی تامل جواب دادند ذخیره احتیاطی جمعیت (درصدی از بودجه هلال احمر که طبق اساسنامه جمعیت هرساله به پسانداز اضافه میشود و کسی حق برداشت از آن جز در موارد استثنا را ندارد) در بانکها را بشکنید..... ذخیرههای کلانی به صورت سپرده ثابت در حسابهای بانکی هلال احمر از قبل از انقلاب باقی مانده بود و آقای دکتر وحید گفتند من دکتر خطیبی( رئیس جمعیت شیر و خورشید سرخ در دوره پهلوی دوم) نیستم که پولی برای کسی بگذارم و در صورت ضرورت همه پولها را خرج میکنم.»
دفتری نقاهتگاهها را «یک ضربهگیر» مینامد تا بیمارستانها با ترافیک بیش از حد مواجه نشوند و نوعی پیشبیمارستانی یا تریاژ اتفاق بیفتد. یعنی افرادی که وضعیت وخیمتری دارند به مراکز درمانی انتقال داده شوند و تا جایی که امکان دارد مجروحانی که وضعیت عادیتری دارند را در نقاهتگاهها نگه داری کنند. اما در روزهای سرد زمستان 65 شاید لحظاتی کارکرد نقاهتگاهها معکوس شد. یعنی تعداد مجروحان بدحال آنقدر زیاد بود که هر کس احتمال زنده ماندن بیشتری داشت به بیمارستانها اعزام میشد و الباقی آمادهی اعزام به بهشت.
دیماه، ماه خون است. در تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی، دیماه نه تنها سالروز رشادت 43 هزار شهید، مفقودالاثر و مجروح سربلند عملیاتهای کربلای 4 و 5 است بلکه سالروز زلزله بم با حدود 60هزار کشته، کشتی سانچی، شهادت سردار سلیمانی و جانباختن هموطنانمان در سانحه هواپیمای اوکراینی است. این داغها هنوز زندهاند از دهه 60 تا 19 دیماه 1401 و از آیندهای که نمیدانیم. بیژن دفتری در ادامه این روایت، برپایی نقاهتگاهها در جبههها را تجربهی بزرگی برای هلال احمر در پاسخ مناسب و سریع به سوانح میداند و آن را به زلزله بم پیوند میزند. « اگر نقاهتگاهها در ساعتهای اولیه برپا میشد؛ ناچار به انتقال 14 تا 15 هزار مجروح به خارج از منطقه نمیشدیم که همین جابهجایی خودش چالشها و معضلاتی را در پی داشت که در تشدید بحران اثرگذار بود.» این اقدام هلال احمر در امدادرسانی به سربازان نیم جان ایرانی در زمستان 65 نقش موثری بازی کرد.
سرگیجه قطار بیمارستانی بر ریلهای جنوب
علی اصغری از مسئولین قطار بیمارستانی هلال احمر در سالهای جنگ بوده است. این قطار 5 واگن بیمارستانی مجهز به تخت بستری و اتاق عمل داشت که اکنون تنها یک واگن از آن باقیمانده و آنهم سالهاست که در ایستگاه باری آپرین در جنوب تهران، رها شدهاست. اصغری میگوید: « قبل از آغاز هر عملیات تهاجمی رزمندگان اسلام، قطار و عوامل امدادی آن را به ایستگاه کارون و یا ایستگاه گمرک اعزام میکردند تا مجروحان بستری در تمام مراکز درمانی خوزستان را تخلیه کنند و با قطار هلال احمر به شهرهایی مثل، اراک، قم، تهران، اصفهان و حتی ساری منتقل کنند. قبل از کربلای 4 اینکار انجام شد و ظرفیت بیمارستانهای اهواز خال شد. اما پس از آن عملیات این قاعده به هم خورد چون هنوز انتقال مجروحان به اتمام نرسیده بود که کربلای 5 آغاز شد و تا آخر آن سال ادامه یافت. ظرفیت قطار برای انتقال مجروحان کربلای 4 و 5 کافی نبود. 5 واگن اکسپرس دیگر از راهآهن را به آن متصل کردند. باز هم کافی نبود و یک قطار 10 واگن اکسپرس 6 تخته دیگر هم همراه آن راهی کردند.»
اهمیت قطار هلال احمر در این بود که از امنیت بالایی برخوردار بود و نسبت به انتقال مجروح با هواپیما ظرفیت بیشتری داشت. اما این قطار فرصت نمیکرد زخمیهای دیماه 65 را به شهرهای مقصد برساند و در راهآهن تحویل ستاد تخلیه مجروحان دهد. اصغری میگوید: « امدادگران هلال احمر حاضر در قطار زمان کمی داشتند. مجروحان را به شهرهای نزدیکتر مثلا اراک یا حتی خرمآباد میرساندند و آنقدر مجروح منتظر انتقال در منطقه بود که آنها را در راهآهن آن شهرها تحویل میدادند و قطار را به اهواز برمیگرداند. بسیاری از مجروحان این 2 عملیات، فاصله بین مثلا اراک تا تهران را با خودروهای جادهای طی کردند.»
همه کشور درگیر بود
«عبدالرضا ممبینی» از سال 60 تا 66 معاون امداد هلال احمر خوزستان بوده است. در گفتوگو با او دریافتم که 2 برادر شهیدش در دیماه 65 جان سپردند. برادر کوچکتر در کربلای 4 و برادر بزرگتر در کربلای 5. ممبینی میگوید: « شاید در کربلای 4 چندان دچار مشکل جدی نشدیم. چون اغلب شهید شده بودند و عملیات از پیش لو رفته بود و در مدت کوتاهی متوقف شد. اما کربلای 5 نه تنها هزاران مجروح داشت بلکه بیش از 2 ماه به طول انجامید.»
کربلای 5 آنقدر تلفات انسانی و تخریب تجهیزات از هر دو طرف جنگ داشت که بسیاری آن را تعیین کننده سرنوشت جنگ دانستهاند. این خسارات باعث شد نیروهای ایرانی پس از دیماه 1365 نتوانند عملیات تهاجمیبزرگی در این حد و اندازه انجام دهند و شرایط پذیرش قطعنامه از سوی طرف عراقی و ایرانی به واقعیت نزدیکتر شود.
ممبینی میگوید: « همه کشور درگیر بودند اما هلال احمر از زمین و هوا مشغول بود. ستاد انتقال مجروحان شامل سپاه، جهاد و هلال احمر بود. ابتدا امدادگران در نزدیکی خط مقدم اقدامات اولیه را انجام میدادند. بعد آمبولانسها در مسیر نقاهتگاه، فرودگاه و ایستگاه راهآهن به حرکت میافتادند. هلال احمر تنها سازمان امدادی بود که مجهز به هلیکوپتر بود و بالگردهای هلال احمر مثل آمبولانسهای آن برای انتثال زخمیهای کربلای 5، از حرکت نمیایستادند.»