هلالاحمریها از نخستین ساعات امدادرسانی در زلزله هریس و ورزقان میگویند؛ ساعت طلایی نجـات
عصر روز 21 مرداد بود که زمین زیر پای مردم هریس و اهر و ورزقان لرزید؛ دو زمین لرزه 6 ریشتری که به فاصله 10 دقیقه، 410 روستا را تخریب کرد و 65 روستا را بهطور کامل از بین برد. اغلب جادهها تخریب شده بود و برای رسیدن به روستاها امداد هوایی وارد عمل شد. نیروهای هلالاحمر این 3 شهر و همچنین شهرهای اطراف خود را به مناطق زلزلهزده رساندند و امدادرسانی از ساعات اول آغاز شد.
پیام هلال در شماره 465 نوشت: عصر روز 21 مرداد بود که زمین زیر پای مردم هریس و اهر و ورزقان لرزید؛ دو زمین لرزه 6 ریشتری که به فاصله 10 دقیقه، 410 روستا را تخریب کرد و 65 روستا را بهطور کامل از بین برد. اغلب جادهها تخریب شده بود و برای رسیدن به روستاها امداد هوایی وارد عمل شد. نیروهای هلالاحمر این 3 شهر و همچنین شهرهای اطراف خود را به مناطق زلزلهزده رساندند و امدادرسانی از ساعات اول آغاز شد. امدادگرانی که به تازگی تجربه زلزله بم را از سر گذرانده بودند، با کولهبار اندوختهها و تجربیات خود پا به میدان گذاشتند و دست به کار شدند. امدادگران ساکن هریس و ورزقان و اهر، بلافاصله بعد از وقوع زلزله خود را به پایگاه هلالاحمر رسانده بودند و به بررسی میدانی وضعیت روستاهای اطراف پرداختند. جمعآوری اطلاعات از روستاها در ساعات اولیه کمک زیادی به توزیع توان امدادی به روستاهای آسیب دیده کمک زیادی میکرد. در این زمین لرزه که در سال 91 رخ داد، 306 نفر جان خود را از دست دادند و بیش از 5 هزار نفر مجروح شدند. روایت نخستین هلالاحمریهایی که در این زلزله امدادرسانی را آغاز کردند میخوانید.
سوغات بم برای ورزقان
امدادگر نخستین هلیکوپتری بود که بعد از زلزله به ورزقان رسید. هنوز یک ساعت از زمین لرزه نگذشته بود و هیچ اطلاعی از میزان خسارتها در دست نبود. «آیدین سقایی» 36 سال دارد و بیش از 20 سال از حضورش در هلالاحمر تبریز میگذرد. مربی امداد و نجات است و برگزاری دورههای آواربرداری از اولویتهای آموزشی او. سقایی میگوید: «کمتر از یک ساعت از زلزله گذشته بود که خود را با امداد هوایی به ورزقانرسانیدم. نخستین تیمی که با هلیکوپتر همراهمان بود تیم 18 نفره پشتیبانی بود و بعد بلافاصله انتقال تیمهای پزشکی و پرستاری به این شهرستان انجام شد. در مسیر رسیدن به ورزقان از ارتفاع وضعیت روستاها را رصد میکردیم و شدت آسیبها را میسنجیدیم که بیش از حد تصور بود. برخی از روستاها 100درصد تخریب شده بودند. همزمان موقعیت هرکدام از روستاها را مشخص میکردیم تا از اطلاعات اولیه جمعآوری شده در عملیات امداد و نجات استفاده کنیم. این اطلاعات در امدادرسانی خیلی به ما کمک کرد و کار را جلو انداخت؛ تجربهای که در زلزله کرمانشاه هم از آن استفاده کردیم.» از زلزله بم میگوید که اندوختههایی برای زلزله ورزقان در پی داشت و تجربههای ورزقان که در کرمانشاه امدادگران و اعضای جمعیت را پختهتر از قبل کرده بود: «شرکت در حوادث مختلف تجربههای زیادی برای امدادگران در پی دارد. این تجربهها با هزینه زیادی به دست میآیند و به راحتی نباید از آن گذر کرد. در زلزله ورزقان یکی از فعالیتهایی که من انجام میدادم، توزیع اقلام امدادی و بستههای 24 ساعته و 72 ساعته بود. تجربه نحوه توزیع و ارسال اقلام در ورزقان باعث شد تا در زلزله کرمانشاه هم فرماندهی میدانی توزیع اقلام به من سپرده شود.» از خاطرات زمین لرزه ورزقان میگوید که برای او و دوستان و همشهریانش روزهای تلخی به یادگار گذاشت: «همسایهای در تبریز داشتیم که قبل از زلزله برای دیدن خانوادهاش به ورزقان رفته بود. بعد از زمین لرزه وقتی به یکی از روستاها رفتیم من این فرد را دیدم که برای درخواست کمک به طرف هلیکوپتر هلالاحمر میآمد. پدر و مادر و خواهرش زیر آوار جان داده بودند و شنیدن این موضوع از دردآورترین خاطرات زلزله ورزقان برای من است. هنوز هم هر بار که این همسایه را میبینم به آن روز تلخ فکر میکنم و تلاش میکنم آن خاطراه را از ذهن خودم و او دور کنم. بعد از هر حادثهای افراد بازمانده نیاز به حمایتهای روانی و حتی طی کردن دوره درمان دارند تا بتوانند زندگی عادی را در پیش بگیرند. تیمهای سحر بعد از زلزله ورزقان در این زمینه حضوری مؤثر در حوادث داشتند.»
امداد در ساعات طلایی
ساکن اهر است و 18 سال از همراهیاش با هلالاحمر میگذرد. بلافاصله بعد از وقوع زلزله از خانه بیرون زد و امدادرسانی به روستاهای اهر چنان درگیرش کرده بود که 20 روزی از اعضای خانوادهاش هیچ خبری نداشت. «وحید بهروان» امدادگر 38 ساله جمعیت اهر و مربی تخصصی آوار میگوید: «زلزله که آمد همه از خانه بیرون زدیم. به سرعت خودم را به ساختمان جمعیت رساندم. بچههای دیگر هم آمده بودند. باید از شهر اطلاعات جمع میکردیم. هر گروه به سمت نقطهای از اهر راهی شدیم. خیلی زود توانستیم محلهها آسیب دیده را شناسایی کنیم. بچهها در این زلزله خستگی را شکست دادند. رکورد امدادرسانی دنیا در48 ساعت اول بعد از وقوع این زمین لرزه شکسته شد. تیمهای امدادرسانی از شهرهای مختلف خیلی زود خود را به مناطق زلزلهزده رسانده بودند. همه میدانستند که زمین لرزه 6 ریشتری، نیاز به حضور فوری تیمهای امدادی و پشتیبانی و عملیاتی دارد. سرعت امدادرسانی، سرعت رسیدن تجهیزات و آمبولانس و کمکهای دیگر در چنین شرایطی خیلی اهمیت دارد و این یکی از مهمترین درسهایی بود که از زمین لرزه ورزقان گرفتیم. ساعات اولیه بعد از زلزله، ساعات طلایی هستند که بیشترین امید برای نجات جان مصدومان در آن وجود دارد.» از تغییر دائمی مدیران جمعیت در شهرها و شعبههای مختلف گلایه دارد که درس گرفتن از تجربههای گذشته را دشوار میکند: «وقتی مدیران جمعیت درلایههای مختلف مدام تغییر میکنند، در بسیاری از زمینهها باید از صفر شروع کرد و نمیتوان آنطور که باید و شاید، از تجربههای گذشته استفاده کرد. شناخت مدیران نسبت به نیروهای متخصص و تواناییهای هر فرد در زمینه امدادرسانی موضوع مهمی است. اینکه در زمیان وقوع حوادث، هر فرد در چه زمینهای مؤثرتر است و مدیریت نیروها و شناخت وضعیت اقلیمی و جغرافیایی و فرهنگی هر منطقه، موضوعی است که مدیران با اطلاع داشتن از آن میتوانند بهینهترین و بهترین استراتژی را پیاده کنند.» خاطرهای تلخ از امدادرسانیهای بعد از زلزله اهر، همیشه همراه اوست و آن را در دورههای آموزش آواربرداری تعریف میکند: «ساعاتی بعد از زلزله به روستایی رسیدیم و آواربرداری را آغاز کردیم. حضور نیروهای امدادی در این حادثه از دقایقی بعد از وقوع زلزله آغاز شده بود. با این حال وقتی تن بیجان کودکی را از زیر آوار بیرون میآوردیم، چشمان بازش تلنگر دردناکی برای من داشت؛ با خودم فکر میکردم اگر ساعتی زودتر به این کودک رسیده بودم میتوانستم نجاتش دهم. اهمیت زمان رسیدن به حادثهدیدهها موضوعی است که همه گروههای امدادی باید همیشه در یاد داشته باشند و آن را در هر شرایطی در اولویت قرار دهند.»
روستایی که دیگر نبود
«در پایگاه ولولهای برپا بود. خسارتهای زلزله در شهر هریس کم بود، اما روستاها آسیب زیادی دیده بودند. خودمان را به روستای ولیلو رساندیم که 100درصد تخریب شده بود. همان روزها مشغول برگزاری دورههای آواربرداری بودیم و بعد از وقوع زلزله، با چند نفر از شرکتکنندگان در همین دوره به روستا رفتیم. دور آوارها حلقه میزدیم. کسانی که زیر آوار بودند را صدا میزدیم و بعد گوش میدادیم شاید صدایی بشنویم. خوشبختانه توانستیم دو نفر را زنده از زیر آوار بیرون بیاوریم و نجات دهیم.» «جمال حاجیپور» مسئول پایگاه امداد و نجات هریس است و 18 سال از حضورش در جمعیت میگذرد. او از آموزشهای تخصصی و حرفهای متناسب با حوادث قالب در هر منطقه میگوید و آموزشهای هدفمند برای مردم و امدادگران، تا به کمک آن بتوان خسارتهای حوادث را کمتر کرد: «وقتی میدانیم آذربایجان و تبریز روی گسل زلزله قرار دارد، بهتر این است که آموزشهای مربوط به این حادثه را در این مناطق تقویت کنیم. هم به مردم آموزش دهیم که در شرایط بروز این حوادث باید چه کنند و چگونه جان خود را نجات دهند. هم توان نیروهای امدادی را در آن زمینه خاص بالاتر ببریم. افرادی که در روزهای قبل از وقوع زمین لرزه هریس و ورزقان در دورههای آواربرداری شرکت می-کردند در این حادثه به ما کمک زیادی کردند. از طرفی وقتی به روستاها برای امدادرسانی می رفتیم میدیدیم که مردم بر روی آوار خانهها ایستادهاند و یا آتش روشن کردهاند. چنین اقداماتی خسارتهای حادثه را بیشتر میکند اما اگر این افراد آموزشهای اولیهای دیده بودند از انجام آن خودداری میکردند.» وضعیت وخیم روستاها و مردمی که به کمک و امدادرسانی نیاز داشتند، شرایط سختی برای امدادگران به وجود آورده بود: «وقتی در ساعات اولیه بعد از زلزله برای جمعآوری اطلاعات اولیه به روستاها میرفتیم، مردم به سختی حاضر میشدند ما را رها کنند تا به روستاهای دیگر سر بزنیم. باید آنها را قانع میکردیم که نیروهای امدادی در راه هستند و بهزودی سر میرسند. در حین امدادرسانی و آواربرداری هم عدهای بودند که حاضر نمیشدند از آوار باقی مانده از خانههایشان فاصله بگیرند و میگفتند همه هست و نیستشان زیر این آوار است. راضی کردن بازماندگان زلزله به ادامه زندگی موقت در کمپها و چادرهای اسکان اضطراری کار سادهای نبود و تنها با آرامش و سعه صدر امدادگران ممکن میشد.»