روایت امدادگر داوطلب و هیمالیانورد مشهدی از عملیات جستوجوی پیکر جانباختگان سقوط هواپیمای یاسوج؛ قلب مهربـان پلنگ برفـی
پلنگ برفی»؛ این لقبی است که به هیمالیانورد کارکشته مشهدی دادهاند. عنوانی که تنها به کوهنوردان برجسته و فاتحان صعبالعبورترین قلههای ٧ هزار متری جهان که در دل سرزمینهای یخ بسته شمالی جا خوش کردهاند، داده میشود. البته جواد نوروزی، دربند این نامها و القاب نیست.
گزارش: حسن حسن زاده/ «پلنگ برفی»؛ این لقبی است که به هیمالیانورد کارکشته مشهدی دادهاند. عنوانی که تنها به کوهنوردان برجسته و فاتحان صعبالعبورترین قلههای ٧ هزار متری جهان که در دل سرزمینهای یخ بسته شمالی جا خوش کردهاند، داده میشود. البته جواد نوروزی، دربند این نامها و القاب نیست. این کوهنورد مشهدی میگوید فرقی ندارد پای یک قله بلند ایستاده باشد و یا همچون فاتحان، اورست را زیر پا بگذارد، او خودش را در همه حال و در هر نقطه پست و بلندی از کره خاکی یک امدادگر میداند. برای همین گاهی در قامت یک امدادگر داوطلب در حوادثی مثل سیل و زلزله حاضر میشود، زمانی مأموریتش را کمک به از بین بردن فقر و محرومیت میداند و گاهی هم در قامت یک امدادگر شجاع دل، برای بازگرداندن پیکر جانباختگان سقوط هواپیمای ای.تی.آر به قلب برف و یخ قلههای دنا میزند.
چطور زندگی شما با کوه گره خورد؟
کوه روی را از ٧ سالگی همراه با پدرم از کوه پیمایی در ارتفاعات رشته کوه خلج در مشهد شروع کردم. در حقیقت این آغاز علاقهام به کوه و کوهنوردی بود. اما بهصورت حرفهای از دوران نوجوانی و پس از آشنایی با گروههای کوهنوردی و گذراندن دورههای کارآموزی کوهپیمایی، غار، سنگ، برف و یخ، مربیگری کوهپیمایی، نقشهخوانی، امداد و کمکهای اولیه، امداد کوهستان و... شروع کردم و از سال ١٣٧٩ هم به عضویت تیم منتخب کوهنوردی استان خراسان درآمدم.
شما عضو تیمملی کوهنوردی هم بودهاید. همراه با کوهنوردان تیمملی به کدام قلههای برون مرزی صعود کردید؟
سال ١٣٨٤ نخستین صعود برون مرزیام را همراه با کوهنوردان تیمملی به قلههای خانتگری و پوبدا در منطقه پامیر قزاقستان تجربه کردم. پس از آن با کسب مجوز از شورای برون مرزی و فدراسیون کوهنوردی بهار سال ١٣٩٦ بهصورت انفرادی به قله اورست هم صعود کردهام.
سختترین و صعب العبورترین قله برون مرزی که موفق به فتح آن شدهاید کدام است؟
مسلماً قله پوبدا در منطقه تیانشان که قلهای مرزی میان کشورهای چین، قزاقستان و قرقیزستان است. این قله به اورست پامیر معروف و شمالیترین قله بیش از ٧ هزار متری جهان است. قلهای که به دلیل تأثیرپذیری از بادهای سیبری شرایط آب و هوایی خاص و سختی دارد و بهمنهای عظیم، شکافهای یخی بسیار مخوف و همچنین عبور عرضی حدود ٤ کیلومتری در ارتفاع ٧هزارمتری برای رسیدن به قله اصلی، کار صعود به آن را بسیار دشوار میکند.
در میان تمام قلههایی که فتح کردهاید، صعودبه قله اورست با یک شعار خاص و منحصربهفرد انجام شد. شعاری که ماهیت آن با فعالیتهای شما در جمعیت هلالاحمر کاملاً همخوانی دارد. کمی در اینباره توضیح دهید؟
آن صعود را با هدف کمک به از بین بردن فقر و دستگیری به نیازمندان انجام دادم. در حقیقت این مسأله هدف و شعار مؤسسه خیریه شالچی است که در ایران و چند کشور دیگر مانند نپال، ایتالیا و آفریقای جنوبی برای از بین بردن فقر و ساخت فضاهای آموزشی، بهداشتی و سرپناه برای کودکان و نوجوانان محروم زیر ١٨ سال فعالیت میکند. میخواستم با این کار شعار این خیریه را در بلندترین قله جهان به گوش همه برسانم. چراکه در نهایت خودم را یک امدادگر میدانم و هر کجا که باشم، تلاش میکنم هدفم برداشتن گامی هرچند کوچک برای کمک کردن به همنوع باشد.
بنابراین علاوه بر بحث امداد و نجات کوهستان، بهعنوان یک کوهنورد و یا امدادگر داوطلب هلالاحمر، دغدغههای دیگری هم برای کمک به دیگران به جز عملیات امداد و نجات در مناطق کوهستانی و... دارید؟
بله. من هم اکنون مدیریت خیریه شالچی در ایران را به عهده دارم. دفتر مرکزی این بنیاد خیریه در کشور دانمارک و زیر نظر مهندس شالچی است. با کمک خیّران و افرادی که برای کمک به کودکان و نوجوانهای محروم دغدغه دارند، اکنون کار ساخت ٢ مدرسه در مناطق محروم را آغاز کردیم و به تازگی هم یک خانه برای نگهداری و خدمترسانی به ایتام ساختهایم. امدادگران هم در این فعالیتها نقش دارند. به عنوان مثال مادر مرحوم مهدی عمیدی که از امدادگران و کوهنوردان هیمالیا نورد برجسته ما بود، مسئولیت مرکز ایتام را به عهده گرفته و بهعنوان یک امدادگر داوطلب از هیچ تلاشی برای کمک به کودکان و نوجوانان محروم فروگذار نمیکند.
بیایید کمی به عقب برگردیم. با وجود چنین اشتیاقی برای حضور در فعالیتهای خیریه و بشردوستانه، از چه زمانی تصمیم گرفتید بهعنوان امدادگر داوطلب در حوزه امداد و نجات کوهستان با جمعیت هلالاحمر همکاری کنید؟
سال ١٣٧٦ بود که به همراه جمع دیگری از کوهنوردان در زمره نخستین داوطلبان کوهنوردی کشور قرار گرفتم که بهعنوان امدادگر داوطلب به عضویت جمعیت هلالاحمر درآمدیم. در حقیقت ما نخستین تیم امداد و نجات کوهستان کشور بودیم که در مشهد آموزش دیدیم و پس از آن کوهنوردان دیگر هم بهعنوان امدادگر داوطلب در حوزه امداد و نجات کوهستان لباس هلالاحمر را پوشیدند.
چه شد که تصمیم گرفتید در آن دوره آموزشی شرکت کنید و بعد هم لباس امدادگر داوطلب هلالاحمر را بپوشید؟
معتقدم کوهنوردی یک ورزش انسانساز است و همه کوهنوردان روحیه کمک به همنوع در وجودشان نهادینه شده. شاید کوهنوردی تنها ورزشی است که در آن برای پیروز شدن، فتح کردن و رسیدن به مقصد نیاز به شکست دادن و به زمین زدن دیگری نیست. میتوانم بگویم کوهنوردی در واقع تمرین کمک و امدادرسانی به دیگران برای رسیدن به هدف است. موضوعی که دقیقاً شعار هلالاحمر هم محسوب میشود. وقتی دیدم کوهنوردی و هلالاحمر هر دو یک هدف مشترک دارند، بدون درنگ تصمیم گرفتم عضوی از فعالیتهای بشردوستانه این جمعیت شوم. در نتیجه تصمیم گرفتم نه فقط بهعنوان یک کوهنورد بلکه بهعنوان یک امدادگر با جمعیت همکاری کنم.
به همین دلیل است که در سابقه شما حضور در حوادث مختلفی مانند سیل، زلزله و امدادرسانی به زلزلهزدگان و... هم دیده میشود؟
پس از پوشیدن این لباس، کمک کردن به همنوع اولویت دارد. فرق ندارد چه حادثهای باشد اگر حضور من بتواند کمکی برای افراد آسیب دیده محسوب شود، تلاش میکنم در آن حادثه در کنار دیگر امدادگران باشم. مثل زلزله بم، زلزله قاین و سیلهای متعددی که در مناطق مختلف کشور اتفاق افتاد و من هم بهعنوان یک امدادگر وظیفه خود میدانستم که در آن حادثه هم برای کمک به افراد آسیب دیده حضور داشته باشم.
از میان خاطرات تلخ و شیرین بسیاری که در عملیاتهای متعدد امداد و نجات کوهستان بهعنوان یک امدادگر داوطلب دارید، کدام خاطره است که همواره برای پیمودن مسیرهای صعب العبور کوهستانی برای نجات جان افراد به شما انگیزه میدهد؟
عملیات نجات جان دو کوهنورد در قله شیرباد و ماجراهای پس از آن هنوز هم باعث میشود به پوشیدن لباس هلالاحمر افتخار کنم. وقتی خبر مفقود شدن یک کوهنورد در قله شیرباد بلندترین قله شهرستان مشهد به تیم امداد و نجات کوهستان اعلام شد، در قالب یک تیم به جستوجوی منطقه پرداختیم. پس از یک شب و یک روز جستوجو، عملیات با پیدا شدن کوهنورد مفقود با موفقیت به پایان رسید. چند روز بعد خانواده آن کوهنورد تیم امداد و نجات ما را به یک مهمانی دعوت کردند. پدر آن کوهنورد جوان میگفت تمام آن چند روز را در فکر تهیه یک هدیه برای ما بوده اما از آنجایی که کار امدادگران را یک کار معنوی میداند، یک عطر و یک جلد صحیفه سجادیه را که در حرم امام رضا(ع) متبرک شده بود به اعضای تیم ما اهدا کرد. آن عطر و صحیفه سجادیه بهترین پاداشی بود که تا به حال گرفتهام. آنقدر که پس از سالها هنوز هم به من روحیه میدهد و از لوازمی است که در صعودهایم باید همراهم باشد.
شما جزو معدود کوهنوردان کشور هستید که لقب «پلنگ برفی» را در اختیار دارید. این عنوان در چه صورتی به یک کوهنورد داده میشود؟
پلنگ برقی یک لقب بینالمللی است. این عنوان به کوهنوردانی که به ٥ قله ٧ هزار متری منطقه پامیر و تیانشان صعود کردهاند اعطا میشود. قلههای لنین، خان تنگری، کورژنفسکایا، کمونیزم و پوبدا.
پیش از شما کوهنوردان دیگری هم در ایران به این ٥ قله صعود کرده و لقب پلنگ برفی به آنها داده شده بود؟
بله. در ایران این نشان بار اول به مرحوم مهدی اعتمادیفر اهدا شد که متأسفانه در هیمالیا جان باخت. پس از او مهدی عمیدی موفق به دریافت این نشان شد که او هم در منطقه آلپ فرانسه مفقود شد. مرتضی غلامپور دیگر کوهنورد برجسته ایرانی بود که موفق به دریافت عنوان پلنگ برفی شد اما متأسفانه او هم ٢ ماه پیش در اثر سقوط بهمن از دنیا رفت. در حال حاضر من و مهدی قلیپور از کوهنوردان برجسته تبریزی این لقب را در اختیار داریم.
آخرین عملیاتی که در آن حضور داشتهاید حادثه سقوط هواپیمای تهرانـ یاسوج است. شما در این علمیات مسئولیت تیمهای اعزامی به محل سقوط و مسئول فنی امداد را به عهده داشتید. با توجه به اینکه شما هم همراه با دیگر کوهنوردان با وجود شرایط بسیار نامساعد جوی بارها برای انتقال پیکر جان باختگان این حادثه دردناک به دل خطر زدهاید، کمی از کارهای کوهنوردان بگویید.
با توجه به شرایط جوی منطقه دنا و محل سقوط هواپیما مسلماً کار دسترسی و انتقال پیکر جان باختگان عملیاتی زمانبر و همراه با خطر برای کوهنوردان بود. اما امدادگران واقعاً با
از خودگذشتگی و تحمل شرایط بسیار سخت منطقه عازم محل سقوط هواپیما شدند تا پیکر جان باختگان را به خانوادههایشان برسانند. اوایل شرایط آنقدر سخت بود که تمام اعضای گروه حدود ٢٤ ساعت را بدون غذا سر کردند تا عملیات با موفقیت انجام شود. آنقدر کولاک، باد و بوران در ارتفاعات شدید بود که امکان توقف در مسیر برای استراحت و غذا خوردن وجود نداشت. خوشبختانه این عملیات سنگین که در نوع خود رکوردی در دنیا محسوب می شود، بدون تلفات و حادثه دیگری به پایان رسید.