شنبه ٠١ مهر ١٣٩٦
شماره حساب ٩٩٩٩٩ جمعیت هلال احمر نزد بانک‌های ملی، ملت، رفاه، دی، شهر، صادرات، سپه، مسكن و آينده؛ آماده جمع آوری كمک‌های نقدی هموطنان برای مردم مسلمان ميانمار است."
اخبار > بچه‌های هلال‌احمر با جان و دل کار می‌کنند
 


  چاپ        ارسال به دوست

گفت‌وگو با نجاتگر اهل تنکابن؛

بچه‌های هلال‌احمر با جان و دل کار می‌کنند

امین جلالوند/ بخش زیادی از زندگی‌اش را وقف امدادرسانی داوطلبانه به مردم کرده، اما به‌قول خودش، هرگز از حضور در هلال‌احمر و کمک به افراد نیازمند، خسته نشده است. کار اصلی محسن فغانی، تاسیسات ساختمان است. این جوان اهل تنکابن، نجاتگر یکم هلال‌احمر است و حدود هفت سالی می‌شود که خدمت داوطلبانه به مردم را در فهرست برنامه‌های هفتگی‌اش گنجانده است.

او در پایگاه امداد جاده‌ای بین‌شهری در منطقه نشتارود استان مازندران، همچنین پایگاه امداد کوهستان دوهزار که هم عملیات کوهستان و هم عملیات جاده‌ای زیادی در آن اتفاق می‌افتد، سال‌ها خدمت کرده است، اما به‌قول خودش حالا یک‌سالی می‌شود که فقط در پایگاه کوهستان دو هزار استان مازندران فعالیت دارد. گفت‌وگوی خودمانی پیام‌هلال با این نجاتگر 28 ساله را از نظر می‌گذرانید.

 

چطور شد که دل به هلال‌احمر بستی و وارد فعالیت‌های امدادونجات شدی؟

از سال 85 کوهنوردی را به‌صورت حرفه‌ای آغاز کردم. سنگنوردی می‌کردم و علاقه زیادی به کار با طناب داشتم و عاشق هیجان بودم. در آن زمان، سرپرست گروه کوهنوردی‌مان، آقای یوسف اسماعیلی بود که با تیم امدادونجات هلال‌احمر همکاری داشت و در ماموریت‌های کوهستان شرکت می‌کرد. از طریق ایشان با جمعیت هلال‌احمر آشنا شدم و به من پیشنهاد دادند که به هلال‌احمر بپیوندم. علاقه خودم به حضور در کوهستان و کمک به مردم، همچنین تشویق‌های سرپرست گروه باعث شد که از زمستان 89 وارد هلال‌احمر شوم. در این سال، دوره‌های کمک‌های اولیه را گذراندم و سایر دوره‌های امدادی را نیز مرحله به مرحله گذراندم.

زمانی که وارد هلال‌احمر شدم، از همان ابتدا مستقیم وارد حوزه امدادونجات شدم، چون علاقه زیادی به‌کار در حوزه امداد کوهستان داشتم و البته هنوز هم کار امدادونجات در کوهستان را خیلی دوست دارم.

 

چه انگیزه‌ای تو را به سمت فعالیت داوطلبانه کشاند؟

از اینکه به دیگران کمک کنم، جان دیگران را نجات دهم و اگر کاری از دستم برمی‌آید، برای دیگران انجام بدهم، احساس بسیار خوبی به من دست می‌دهد که این احساس خوب را فقط امدادگران و نجاتگران می‌توانند به‌خوبی درک کنند. نجات جان انسان‌ها در سکوت کوهستان، لذتی معنوی دارد که با هیچ سرمایه مادی قابل قیاس نیست.

 

یادت می‌آید که اولین بار چطور وارد گود شدی و در یک عملیات واقعی، کاور امدادونجات را پوشیدی؟

سال 89 بعد از اینکه دوره‌های مختلف امدادی را گذراندم، در تابستان سال 90، سیل بزرگی در منطقه سه‌هزار تنکابن اتفاق افتاد. ما در منطقه‌مان دونوع سیل داریم. در منطقه ما، سیل هم در زمستان اتفاق می‌افتد و گاهی هم در تابستان. در زمستان‌ها گاهی بر اثر شدت بارش‌ها، سیل جاری می‌شود و گاهی نیز سیل در ماه‌های گرم سال رخ می‌دهد. سیل خشک در تابستان اتفاق می‌افتد. در منطقه سه‌هزار در حوالی علم‌کوه، یخچال‌های بزرگی داریم که گاهی در ماه‌های گرم سال، این یخچال‌ها می‌شکنند که آب زیادی سرازیر می‌شود و به رودخانه می‌ریزد و در نتیجه، سیل به راه می‌افتد.

در اولین روزی که در یک عملیات امدادونجات شرکت کردم، به همراه رئیس جمعیت شهرمان و سه تن از امدادگران به منطقه سه‌هزار رفتیم. سیل گسترده شد و مردمان زیادی در سیل گرفتار شدند. حدود 10 روز امدادرسانی طول کشید و در این مدت، بی‌وقفه به مردم خدمت می‌کردیم.

سیل، جاده را از بین برده بود و با خودرو نیسان، توانستیم که آب، کنسرو، چادر، نان و سایر اقلام ضروری را به افرادی برسانیم که یا راه‌های ارتباطی‌شان از بین رفته یا خانه‌هایشان نابود شده بود. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود در اولین عملیاتی که شرکت کردم، در جایی که جاده از بین رفته بود، با کمک بیل مکانیکی از عرض رودخانه رد شدیم و برای افراد گرفتار در آن طرف رودخانه، مایحتاج زندگی بردیم. خاطره اولین روزهای امدادگری‌ام که مصادف با وقوع این سیل ویرانگر شد، هرگز از یادم نمی‌رود.

 

اگر بخواهی از تلخ‌ترین عملیاتی که در آن حضور داشته‌ای برایمان بگویی، کدام حادثه تلخ در ذهنت حک شده است؟

تلخ‌ترین لحظات امدادگران و نجاتگران مربوط به عملیات‌هایی است که در نهایت، فردی جانش را از دست می‌دهد و نمی‌توانیم کاری برایش انجام دهیم. اگرچه همیشه تلاش می‌کنیم افراد گرفتار شده در حوادث، سالم به خانه برگردند، ولی برخی اوقات این اتفاق نمی‌افتد. شاید تلخ‌ترین عملیاتی که در ذهنم مانده، مربوط به عملیات نجات یک پسربچه سه، چهارساله بود. این پسربچه با دوچرخه‌اش به رودخانه افتاده بود و حدود چهل دقیقه بعد، کودک در پایین‌دست رودخانه پیدا شد. بلافاصله عمل احیای قلبی و ریوی را برای کودک انجام دادیم و او را به بیمارستان منتقل کردیم و بیمارستان هم همه تلاشش را کرد، اما متاسفانه آن کودک از دنیا رفت. روز بسیار بدی بود و شبش هم بسیار تلخ گذشت، خواب به چشممان نمی‌رفت. گمان نمی‌کنم این عملیات تلخ تا پایان عمر از ذهنم پاک شود.

 

بهترین و شیرین‌ترین لحظات امدادگری‌ات، چه زمان‌هایی بوده است؟

در هلال‌احمر خاطرات خوب و شیرین زیادی دارم. وقتی عملیات‌ها موفق می‌شود و می‌توانیم جان انسانی را نجات دهیم، شیرین‌ترین لحظات امدادگری‌مان را تجربه می‌کنیم. همچنین وقتی در کنار دوستان امدادگرم هستم، برایم بهترین لحظات خاطره‌انگیز، رقم می‌خورد، زیرا می‌دانم در کنار کسانی هستم که دغدغه‌های مشترکی با من دارند و با مفاهیم بشردوستی آشنا هستند.

 

 

از سخت‌ترین عملیات امدادی که در آن شرکت داشته‌ای، برایمان بگو.

همه عملیات‌های امدادی سخت‌اند و هیچ‌کدام راحت نیستند. در این بین، ماموریت‌های کوهستان در زمره سخت‌ترین ماموریت‌هاست. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که در ماموریتی شرکت کردیم که شاید یکی از سخت‌ترین عملیات‌ها بود. ماجرا از این قرار بود که یک تیم هفت نفره از کوهنوردان تنکابنی برای فتح قله‌ای در منطقه دوهزار تنکابن، مسیر را اشتباه می‌روند و به صخره می‌رسند، طوری که نه می‌توانستند بالا و نه پایین بروند. وقتی برای نجات آنها اعزام شدیم، پس از مدت‌ها جست‌وجو به تاریکی شب خوردیم و به اجبار، شب را در کنار آتش ماندیم. صبح خیلی زود دوباره به طرف آنها حرکت کردیم و در نهایت، همه آنها را پیدا کردیم و با کمک طناب و سایر تجهیزات امدادی، نجاتشان دادیم. این فرآیند پیداکردن کوهنوردان گرفتار شده و عملیات نجات آنها، بسیار سخت بود. البته باز هم تاکید می‌کنم که کار امدادگری و نجات جان دیگران، واقعا سخت است و در واقع، عملیات راحت نداریم.

 

در ماه، چقدر از وقتت را به امدادگری داوطلبانه اختصاص می‌دهی. آیا این حضور داوطلبانه، تاثیری هم در زندگی شخصی‌ات گذاشته است؟

در کل 10 روز در ماه به‌صورت 24 ساعته در پایگاه هستم، اما اگر ماموریت فوری اتفاق بیفتد و نیاز به من باشد، حتما حضور پیدا می‌کنم.

آموزش‌های امدادی جمعیت، خیلی خوب بوده، به‌خصوص آموزش‌های کوهستان هلال‌احمر برای کوهنوردی بسیار به‌درد می‌خورد. جدای از اینکه با مهارت‌های عملی در حین بروز حادثه آشنا و مسلط شدم، بلکه توانستم مفاهیم بشردوستانه جمعیت را نیز در زندگی شخصیم پیاده کنم.

 

فرض کن من تازه می‌خواهم وارد فعالیت‌های امدادونجات هلال‌احمر شوم، چه توصیه‌ مهمی برای من داری؟

کار در هلال‌احمر عشق و علاقه می‌خواهد و اگر این عشق نباشد، هیچ فردی نمی‌تواند در جمعیت  بماند، این عشق و علاقه است که به امدادگران و نجاتگران امید و انگیزه می‌دهد تا در هلال‌احمر ماندگار شوند. همه بچه‌های هلال‌احمر با جان و دلشان کار می‌کنند. اگر عشق و علاقه نباشد، هیچ امدادگری در جمعیت نمی‌ماند، بنابراین اگر فردی می‌خواهد وارد فعالیت‌های امدادونجات شود، باید بداند بدون علاقه نمی‌تواند کار کند و بدون شوق کمک به همنوع، نمی‌تواند به مردم خدمت‌رسانی داشته باشد. 

 

 


٠٩:٣٤ - چهارشنبه ٢٢ شهريور ١٣٩٦    /    عدد : ١٠١٥٩٤    /    تعداد نمایش : ١٢٣


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج